صفحه اصلي پايگاه مراکز  
صفحه اصلي
درباره استان
اخبار پژوهشي
اخبار پژوهشی مراکز
طرحهاي پژوهشي
مناسبتهاي محلي
مقالات
فراخوان
شخصيتهاي علمي‌فرهنگي
جاذبه هاي استاني
آلبوم تصاوير استان
معرفي مديريت‌ پژوهشي
ارتباط با ما
 
جستجو :
 
تاريخ بروز رساني :   
 1397/08/27
 
   
شهر :  آبادان
نام مکان :   حسينيه و مقبره سيد محمد
نوع مکان : زیارتگاه
تاريخچه : حسينيه و مقبره سيد محمد

زندگي نامه :
مرحوم سيد محمد ابوتاوه فرزند مرحوم سيد متروك هاشمي اول محرم الحرام 1237 هجري قمري در كشور بحرين بدنيا آمد. پدر وي ( سيد متروك ) 25 ساله بود كه دار فاني را وداع گفت. بنابراين سيد محمد يگانه فرزند مرحوم سيد متروك بوده است. سيد محمد سه ساله بود كه عمويش سيد صالح به خواستگاري مادرش مي آيد. مادر سيد محمد به بردار شوهرش جواب رد مي دهد. وي دليل خود را خردسال بودن فرزند و جوان از دنيا رفتن همسرش عنوان مي كند. عموي سيد محمد از اين جواب ناخشنود مي شود و تصميم مي گيرد سيد محمد را از سر راه خود بردارد. بنابراين روزي سيد محمد را بر اسب خود سوار كرد و او را به يكي از بيابانهاي بحرين برد و طفل كوچك را در آن بيابان رها كرد. شب به نيمه رسيد. سيد محمد در شرايط بدي بود. نالان و گريان بود كه ناگهان چشمش به گرگي افتاد كه به سوي او مي آمد. در همين حين سواري از راه رسيد و گفت سيد محمد من ( سيد متروك ) هستم , نترس. سپس او را بر اسب خود سوار كرد و فرزندش را نجات داد. آن سوار راهي را كه برادرش از صبح تا عصر پيموده بود درعرض 10 دقيقه طي كرد و در تمام اين مدت مادر سيد محمد پريشان به دنبال فرزندش بود. وقتي فرزندش را ديد جريان را از پسر پرسيد و او نيز ماوقع را براي مادرش شرح داد. مادر سيد محمد پس از شنيدن ماجرا تصميم گرفت كه بحرين را ترك كند. او عازم نهر سيبه عراق قريه سيحان مقابل جزيره مينو شد. در ميانه راه دريا طوفاني شد و كشتي آنها در سواحل بوشهر به گل نشست. در آنجا نيز مردم بوشهر شاهد كراماتي از سيد محمد بودند.
بالاخره سيد محمد و مادرش به نهر سيبه نزد جد مادرش رسيدند. حكايات كرامات سيد محمد دهان به دهان مي گشت. از آن زمان هر كس مريضي داشت نزد سيد محمد مي آمد و حاجتش روا مي گشت. مردم از فاو تا بصره و نقاط اطراف براي رفع حوائج خود نزد سيد محمد مي آمدند و گوسفند و برنج و آرد و غيره مي آوردند. سيد محمد ديگر ده ساله شده بود كه خير و بركت فراواني در منزلشان وجود داشت. بنابراين او و خانواده اش هر روز گوسفندي را قرباني مي كردند و بسياري از اهالي سيحان و نهر سيبه را دعوت مي كردند. آنها براي شفا نزد سيد محمد مي آمدند و از كرامات وي بهره مند مي شدند. هر روز بر آوازه او افزوده مي شد , تا اينكه عده اي از مردم ايران از منطقه شطيط به نزد وي آمدند و از وجود مارهاي سمي بسيار زياد در آبادان شكايت كردند. آنها اظهار كردند كه افراد بسياري بر اثر مارگزيدگي از دنيا مي روند.
سيد محمد مقداري خاك به آنها داد و گفت بر روي مارها بپاشيد و از شر آنها در امان خواهيد بود. مردم آبادان گفتند ما اين خاك را بر مارهاي اطراف خانه مان مي پاشيم ؛ مارهاي فراوان آبادان را چه كنيم. او گفت خودم به آبادان مي آيم و شما را از شر اين خزندگان نجات مي دهم. او به آبادان رسيد و مارها را از شهر آبادان بيرون راند. اين موضوع يكي از بزرگترين كرامات وي بوده است. نقل است كه وي بوسيله چوب دستي خود آنها را به سمت شط بهمنشير هدايت كرد. گاهي مردم در آن زمان وي را ابوحيايه نام نهادند. او مي خواست به نهر سيبه برگردد اما مردم آبادان از او خواهش كردند كه در آبادان بماند. آنها مالكيت اكثر اراضي آبادان از شطيط تا بريم و بهمنشير را به سيد محمد بخشيدند. بدين ترتيب سيد محمد در آبادان سكني گزيد.
همسران سيد محمد :
طبق بعضي از روايت ها سيد محمد در سن 20 سالگي با دخترعموي مادرش به نام سكينه ازدواج كرد. اما طبق روايت ديگري ماجرا از اين قرار بود كه هنگامي كه سيد محمد 23 سال داشت , شيخ فارس خان , شيخ عشاير كعب و شيخ مقامس رئيس عشيره دريس و شيخ عبدالله الصبوخ , شيخ بچاري هاي جزيره مينو و شيخ محمود پدر حاج حسين رئيس عشيره آلبومعرف و شيخ ناصر ابو مطرق , شيخ عشيره آلبو معرف منيوحي و شخصيتهاي ديگر به نزد سيد محمد آمدند و هر كدام خواهر و يا دختر خود را براي ازدواج با وي پيشنهاد دادند , از آنجايي كه مادر سيد محمد زن بافهم و با درايتي بود و مي دانست كه اگر سيد محمد پيشنهاد هر كدام از آنها را قبول كند ديگري ناراحت خواهد شد. از همه حضار تشكر كرد و گفت : ما قبلاً براي سيد محمد به خواستگاري دختر عمويم سكينه خاتون رفته ايم. حضار از مادر سيد محمد زمان عروسي را پرسيدند و گفتند كه ما هزينه عروسي را مي پردازيم. دو ماه سپري شد و زمان عروسي سيد محمد فرا رسيد. شيخ فارس خان تمام افراد عشيره خودشان را براي عروسي دعوت كرد و گفت : ما چنان جشن مفصلي بگيريم كه سيد محمد احساس كند كه در بين ما غريبه نيست. شيخ فارس 200 گوسفند فرستاد و شيخ دريس 100 گوني برنج و مشايخ ديگر كليه مخارج ديگر را پرداختند و بدين ترتيب سيد محمد در سال 1260 قمري مطابق با 1222 شمسي ازدواج كرد. سيد محمد و سكينه خاتون صاحب 3 فرزند شدند. فرزند اول وي سيد علي نام داشت كه در سال 1262 قمري مطابق با 1225 شمسي بدنيا آمد. پس از دو سال يعني در سال 1264 قمري مطابق با 1227 شمسي دومين فرزند سيد محمد به نام سيد احمد به دنيا آمد. فرزند سومشان ( سيد مهدي ) در سال 1266 مطابق با 1228 شمسي متولئد شد.
همسر دوم سيد محمد كنوشه نام داشت. كنوشه دختر شيخ لطف ا... بود. اولين فرزند آنها دختري به نام علويه هاشميه بود. علويه هاشميه در سال 1275 قمري مطابق با سال 1237 شمسي بدنيا آمد. علويه هاشميه دختر سيد محمد , تقوا و زهد و پارسايي را از پدرش به ارث برد و عاقبت از اين نظر كه تاوه سيد محمد را در دست داشت جانشين وي شد.
دومين فرزند آنها علويه حسنه نام داشت. وي در سال 1277 قمري مطابق با سال 1239 شمسي بدنيا آمد. فرزند سوم آنها علويه مزكايه نام داشت كه در سال 1281 قمري مصادف با 1243 شمسي بدنيا آمد. آخرين فرزند سيد محمد و كنوشه علويه معلايه مي باشد كه در سال 1285 قمري مصادف با 1247 شمسي بدنيا آمد.
سومين همسر سيد محمد , زمزم نام داشت. او خواهر شيخ طعيمه , شيخ بريم بود. سيد محمد همسر سوم خود را بسيار دوست داشت. چهارمين همسر سيد محمد نامش نامشخص است و راجع به اسم او اطلاعاتي بدست نيامده است. او مادر سيد موسي مي باشد و دختر الصفار از اهالي قريه مطوعه يا دو سر عراق بوده. آنها در سال 1267 ازدواج كردند. ثمره اين ازدواج 3 فرزند بوده است. دو دختر به نامهاي علويه لطيفه و علويه شريفه و يك پسر به نام سيد موسي.
سيد موسي در سال 1287 قمري مطابق با سال 1248 شمسي بدنيا آمد. علويه شريفه در سال 1289 قمري مطابق با سال 1251 شمسي بدنيا آمد. فرزند سومشان علويه لطيفه در سال 1290 قمري مطابق با 1242 شمسي بدنيا آمد.
لطيفه آخرين فرزند سيد محمد بوده.
سيد محمد تا سن 70 سالگي با سيد علي فرزند بزرگش زندگي مي كرده. تا زماني كه با سيد علي زندگي مي كرد , هدايا مانند باراني بر خانه سيد علي مي باريد و به همين دليل سيد علي به ثروت فراواني دست يافت. از طرفي سيد موسي بسيار تنگدست بود و از مال دنيا چيزي نداشت. به همين دليل سيد محمد تصميم گرفت به خانه سيد موسي برود. سيد محمد به محض ورود به خانه سيد موسي شروع به رتق و فتق امور مردم كرد. اين بار باران هدايا بر خانه سيد موسي شروع به باريدن كرد.
بنابراين هرجا كه سيد محمد قدم مي گذاشت خير و بركت را با خود به آنجا مي برد. لازم به ذكر است كه سيد محمد خانه خود را در بوارده آبادان رها كرد و به نهرا رفت و با فرزندش سيد موسي كه در آن زمان 20 سال سن داشت زندگي كرد.
تاوه سيد محمد و علت نامگذاري وي به سيد محمد ابوتاوه
سيد محمد بعد از ازدواج بصورت نامشخصي صاحب كرامتي مي شود. كرامت وي بدين صورت كه اشخاصيكه مورد ظن واقع شده بودند را به نزد وي مي آوردند. سيد محمد هم تاوه اي را داغ مي كرد و از اشخاص مظنون مي خواست كه زبان خود را بر تاوه قرار دهند و كسي كه گناهكار بود زبانش به ماهي تاوه داغ مي چسبيد ولي كسي كه بي گناه بود تاوه را سرد مي يافت و اتفاقي برايش نمي افتاد. اين كرامت سيد محمد پس از وي به دخترش علويه هاشميه منتقل شد. معني ابوتاوه به زبان صاحب تاوه مي باشد و علت تسميه سيد محمد به ابوتاوه هم در دست داشتن تاوه و قسم دادن مجرمين مي باشد.
سيد محمد با وجود داشتن ثروت زياد و خدم و حشم به زندگي شباني مي پرداخت. و دليل اين امر اين بوده كه وي خود را مانند ساير مردم انساني معمولي مي دانسته.
سيد محمد در زماني كه با سيد موسي زندگي مي كرد ( در زمان كهولت سن ) از صبح تا ظهر و از بعد از ظهر تا عصر به رتق و فتق امور مردمي كه به او مراجعه مي كردند مشغول بود. او از كثرت مراجعين خسته شده بود و دوست داشت ساعاتي را استراحت كند. به همين دليل گاهي اوقات صبح ها و گاهي اوقات عصرها گله گوسفندان را به چرا مي برد. طبق اظهارات نوادگان وي , يكي از روزهايي كه سيد محمد گوسفندان را به چرا برده بود در حين انجام كار به خواب مي رود. در اين زمان دو گرگ نر و ماده به پيش پاي او مي آيند و در كنارش مي خوابند. گوسفندان از ترس گرگها در صحرا پراكنده مي شوند. وقتي كه سيد محمد از خواب بيدار مي شود و با اين صحته مواجه مي شود و در مي يابد كه جمع كردن گله به تنهايي برايش ممكن نيست از گرگها مي خواهد كه مواظب گوسفندانش باشد تا برگردد. به اين ترتيب سيد محمد به منزل سيد علي مي رود و آنها از وي مي پرسند كه گله كجاست. او جواب مي دهد كه براي گله نگهبان گذاشته و از فرزندانش مي خواهد كه به صحرا بروند و گوسفندان را جمع آوري كنند.
سيد علي و سيد موسي به صحرا مي روند و با دو گرگ درنده مواجه مي شوند كه گرگها به آنها حمله مي كنند , بنابراين با دست خالي به خانه برمي گردند. فردا صبح سيد محمد به صحرا مي رود ؛ گرگها بعد از ديدن وي به صحرا مي روند و سيد محمد گله را جمع آوري مي كند و با خود به منزل برمي گرداند.
همچنين نوادگان سيد محمد اظهار مي كنند كه : روزي سيد محمد گوسفندان را به چرا مي برد و در گوشه اي از نخلستان ( بوارده كنوني ) به خواب مي رود. خانواده سيد محمد نگران وي مي شوند و در پي يافتن او به نخلستان مي روند. وقتي به نزديك سيد محمد مي رسند متوجه مي شوند كه آب رودخانه بالا آمده و همه نخلستان را آب گرفته غير از گوشه اي از نخلستان كه سيد محمد در آنجا به خواب رفته بود. آنها مشاهده مي كنند كه در اين قسمت از نخلستان آب به شكل شگفت آوري بصورت عمودي بالا آمده است درست مثل اينكه ديواري از جنس آب از سه طرف وي را احاطه كرده باشد. بنا به توصيه يكي از اهالي ابتدا گله گوسفندان را از محوطه خارج مي كنند , سپس سيد محمد را از خواب بيدار مي كنند. مردم به همراه سيد محمد از آنجا دور مي شوند. در همان زمان ديوار آب فرو مي ريزد و همه جا را آب فرا مي گيرد.
سيد محمد 102 سال زندگي كرد. وي در سال آخر عمر خود سيد علي را احضار مي كند و به وي مي گويد كه قصد دارم ملكم را بين مردم تقسيم كنم. از مردم آبادان هر كس هر كجا زندگي مي كند از اين پس ملك خودش خواهد بود.
همچنين وي بقيه اموالش را بين فرزندانش تقسيم كرد. بدين صورت كه مثلاً از اروندكنار تا بهمنشير را به سيد علي بخشيد. و به هر كدام از فرزندانش علاوه بر زمين و ملك حدود 1200 نخل خرما بخشيد. بغير از دخترش علويه هاشميه كه هيچ ملكي به او نداد.
سيد محمد , علويه هاشميه را به نزد خود خواند و به او گفت : من به تو هيچ ملكي نمي دهم ولي در خواب ديدم كه جدم حضرت علي به نزد من آمد و گفت آنچه من به شما دادم بعد از مرگ به دخترت علويه هاشميه بده. سپس با دست به كمر علويه هاشميه ضربه اي وارد نمود و بدين ترتيب كرامت وي به علويه هاشميه منتقل شد.
همانطور كه قبلاً ذكر شد سيد محمد در خانه سيد موسي زندگي مي كرد. سيد علي وقتي حال پدرش را وخيم مي بيند به نزد او مي رود و مي گويد : تمام شيوخ و رؤساي عشاير به ديدن شما مي آيند و شما مي بايست در حسينيه باشيد. سيد علي پدرش را به حسينيه آبادان منتقل كرد. حال سيد محمد در حسينيه روز به روز به وخامت مي گرائيد. سيد محمد 4 روز در حسينيه و در حال احتضار بود و سپس دار فاني را وداع گفت.
در باب وفات سيد محمد ابوتاوه يادداشتي مربوط به سالها پيش موجود مي باشد كه نويسنده اين يادداشت زن سيد شبر پسر سيد علي مي باشد و آن نوشته اين است :
« انتقل الاجوار ربه المرحوم المبرور المغفور السيد محمد ابوطاوه الموسوي المعروف به سيد محمد بويرده بن السيد متروك السيد هاشم صاحب الكرامات الباهره في عصر يوم الاثنين قبل غروب الشمس بدقائق يوم خمسه عشر من رجب المرحب عام 1339 هجري في الحسينيه الكائنه في مدينه عبادان و دفن فيها عليه الرحمه و شيع چشمانه الشريف القدس سره تشيع لم تشهد مثله في مدينه عبادان و قد اشترك بتشييع كافه الطوايف من جميع الاقطار و كان عمره الشريف 102 سنه. »
سيد محمد را در حسينيه دفن نمودند. محل آن حسينيه در گذشته چنين بوده :
از تانكي ابوالحسن نهري بوده كه به خيابان عروسي مي رفته و تا اروندكنار ادامه داشته. به اين نهر مي گفتند : نهر سيد محمد. اين نهر اكنون در خيابان زند است. مردمي كه به زيارت مقبره سيد محمد مي رفتند بوسيله قايق و بلم رفت و آمد مي كردند و براي آوردن نذورات خود كه شامل موارد بسياري بوده است از جمله گوسفند براي قرباني كردن و غيره از قايق استفاده مي كردند. اين حسينيه توسط سيد علي ساخته شده. در ابتداي ساخت مصالح بكار رفته در آن همچون ساير منازل اطراف از خشت و گل بوده است و سقف آن از چوبهايي كه چندل و درهاي چوبي اي كه ساج ناميده مي شدند ساخته شده بود. سيد علي اين مصالح را از بصره عراق بوسيله قايق به آبادان مي آورد و حسينيه را مي ساخت. عده اي از مردم و ساكنين آبادان حسينيه را متعلق به سيد محمد مي دانند در حالي كه بنا به اظهارات نوادگان سيد محمد , حسينيه سيد محمد در محله جمشيد آباد پشت حسينيه سيد شرف بوده است. اين حسينيه در دوران جنگ از بين مي رود و هرگز بازسازي نمي شود.
سال تقريبي تأسيس اين حسينيه سال 1297 بوده است. اين حسينيه بارها دستخوش تعميرات شده است. از جمله اينكه حسينيه مذكور در آن زمان داراي چندين اتاق بوده است كه مدت به مدت بوسيله گچ و مصالح ديگر آنها را ترميم و گاهي سفيدكاري مي كردند. در حال حاضر مساحت زيارتگاه سيد محمد 362 متر مي باشد كه در گذشته مساحت كمتري را به خود اختصاص داده بود. ساختمان حسينيه سيد محمد داراي دو در ورودي بوده كه اكنون داراي يك در مي باشد.

ضريح قديم سيد محمد
ساختمان حسينيه داراي 5 اتاق گلي بوده كه سيد محمد در يكي از اتاقهاي آن مدفون بوده. در دوران جنگ هيچ تركش يا خمپاره اي به ساختمان مذكور اثابت نكرده بود فقط از آنجايي كه بنا از خشت و گل بوده , به مرور زمان بر اثر حوادث طبيعي مثل باد و باران , در و ديوارهاي آن فرو مي ريزدو به صورت نيمه ويرانه در مي آيد. در زمانهاي گذشته در كنار مزار سيد محمد قطعه سنگي وجود داشته كه در روي آن اثر فرورفتگي يك دست موجود بوده است. زائران پنج انگشت خود را در اين فرورفتگي قرار مي دادند. به اعتقاد آنان اگر سنگ مذكور به حالت چرخش درآيد حوائجشان برآورده مي شد. اين سنگ تا بيش از جنگ تحميلي وجود داشته اما پس از جنگ كسي از آن اطلاعي ندارد. زمانيكه سيد محمد را در حسينيه دفن مي كنند مردم همه روزه براي زيارت و طلب حاجت از همه شهرها و روستاهاي اطراف مي آمدند.








در آنجا شمع روشن مي كردند چون اين حسينيه در آن زمان محلي براي روشن شدن شمع داشته است. اكنون حسينيه سيد محمد داراي دو اتاق غير قابل استفاده , نيمه كاره و وضوخانه اي كه هنوز ساخته نشده است مي باشد و علاوه بر اين حسينيه داراي چهار در و دو پنجره بزرگ مي باشد. يكي از درهاي آن را صبح ها باز مي گذارند اما بعداز ظهرها درب ديگري را نيز باز مي گذارند چون ازدحام جمعيت بعد از ظهرها بيشتر است. درب دوم را براي ورود خانمها باز مي گذارند. در حقيقت دو در باقي مانده بلا استفاده مي باشند. مزار سيد محمد تقريباً در ميان حسينيه واقع شده است.


مزار را بوسيله پارچه اي برزنتي به دو قسمت تقسيم كرده اند. قسمتي كه اختصاص به آقايان دارد و قسمتي كه اختصاص به خانمها دارد. زمين حسينيه بوسيله فرشهاي فراواني پوشانده شده است كه تقريباً همه آنها را مردم به صورت نذر اهدا كرده اند. پشتي ها و تابلوهاي فراواني نيز در آن موجود مي باشد. لوسترها , گلدان هاي بالاي ضريح , كولر , پنكه سقفي و تقريباً تمام اشياء نصب شده به ديوار مانند قابها و عكس ها و ساعتهايي كه وجود دارند جزء نذورات اهدايي مردم و زائران مي باشند.
لازم به ذكر است كه بر ديوار حسينيه قابي وجود دارد كه تمثالي از حضرت علي (ع) در آن به تصوير كشيده شده است. تاريخ اهداي اين قاب سال 1317 مي باشد. قاب مذكور اهدايي پيرزني بوده كه حوائجش برآورده شده است.

در حال حاضر در حسينيه سيد محمد اتاقي وجود دارد كه پر از فرشها و وسايل اهدايي مردم مي باشد. كليد اين اتاق و كليد در ورودي حسينيه در دست نماينده اوقاف مي باشد.
در حدودهشت سال است كه حسينيه توسط اداره اوقاف اداره مي شود. پيش از اين يعني از ابتداي تأسيس اداره آنجا به ترتيب به عهده سيد علي ( فرزند بزرگ سيد محمد ) , سيد شبر ( فرزند سيد علي ) و بالاخره سيد عبدالصاحب موسوي ( فرزند سيد شبر ) بوده است.
سيد عبدالصاحب موسوي در سال 1312 متولد شد. وي داراي مدرك كارشناسي حقوق از دانشگاه دارالفنون تهران مي باشد. لازم به ذكر است كه پدر سيد عبدالصاحب ( سيد شبر ) داراي مدرك دكتراي حقوق مي باشد. طبق اظهارات سيد عبدالصاحب وي در سال 1335 خورشيدي با اقامه دعوي عليه بانو علويه همسر جدش ( سيد علي ) آرامگاه سيد محمد را بازپس گرفت. وي مي افزايد از لحاظ شرعي و قانوني و بنا به وصيت سيد علي و سيد محمد توليت اين مكان به عهده اش خواهد بود و هيچ كس غير از او حق دخل و تصرف را در نذورات آنجا را ندارد. همچنين اسنادي وجود دارد كه گفته هاي سيد عبدالصاحب را تأييد مي كند. اين اسناد در صفحات بعد آورده مي شود.
طبق مضمون اين اسناد وي از سال 1336 تا 1379 يعني حدود 43 سال توليت اين مكان را بر عهده داشت. وي در سال 1379 دچار سكته مغزي شد و بر اثر اين عارضه دچار نارسائيهايي در قسمت راست بدن خود شد. وي به سختي صحبت مي كند. طبق اظهارات وي در آن زمان حاج آقا علي طرفي سرپرست اداره اوقاف به عيادت وي مي آيد و اظهار مي دارد كه چند ماهي است كه درب ضريح باز نشده و احتمال مي رود كه سارقان به ضريح دستبرد بزنند. بنابراين كليد ضريح را به من بدهيد تا ضريح را تخليه كنم و مجدداً آن را به شما برمي گردانم. سيد عبدالصاحب كليد را به وي تحويل مي دهد ولي حاج آقاي طرفي كليد را نزد خود نگه مي دارد. بنابراين از آن زمان تاكنون كليد در دست حاج آقا طرفي مي باشد. طبق گفته هاي آقاي مقدم رياست قبلي اوقاف سال 1376 اولين سالي بود كه در آبادان شمارش نذورات صورت مي گرفت و اين موضوع از طريق رسانه هاي گروهي از جمله روزنامه ها اعلام مي شد. در اين شمارش نذورات علماي حوزه علميه , مدير كل اوقاف استان خوزستان , مأمورين پاسگاه انتظامي محل , نماينده بانك ملي و رئيس اداره اوقاف و همچنين جمعي از كسبه معتمد محل نيز حضور داشتند. نذورات شمارش مي شد و مبلغ آن در صورت جلسه اي ثبت مي شد و به شماره حسابي در بانك ملي شعبه مركزي واريز مي شد.
از محل نذورات تعميرات حسينيه و ساخت قسمتهاي مختلف آن تأمين مي شد. در نيمه 1379 مديريت اداره اوقاف تغيير يافت. از آن زمان به اين سو در هنگام برداشت نذورات هيچ كدام از افراد ذكر شده حضور ندارند. سيد عبدالصاحب كه از وضعيت موجود ناراضي مي باشد ؛ شكايت نامه اي عليه حاج آقا طرفي تنظيم كرده است. وي معتقد است از زمان بيماريش تاكنون از بازسازي اين بنا خبري نيست.
كرامات سيد محمد
بنا به اظهار نماينده اوقاف چندي پيش زني كه پس از جاري شدن خطبه عقد ديگر قادر به تكلم نبوده است به اين مكان مراجعه كرد. خانواده اين زن , وي را به نزد پزشكان متخصص آبادان و اهواز برده بودند ولي هيچ اثري از بهبودي در او مشاهده نشده بود تا اينكه او را به نزد دكتري در تهران مي برند. بنا به تشخيص دكتر آنها بايد منتظر شوكي مي شدند كه بيمار را به حالت قبل برگرداند. در همان مطب خانمي كه پيش از جنگ ساكن آبادان بوده است به آنها توصيه مي كند كه بيمارشان را به حسينيه ببرند و به سيد محمد متوسل شوند چون او در گذشته شاهد شفاي بيماري با همين تواصيف در حسينيه سيد محمد بوده است. خانواده آن زن هم او را به حسينيه سيد محمد آوردند و دست او را با ريسماني به ضريح سيد محمد مي بندند , پس از گذشت دقائقي از اين عمل خانم بيمار با صداي بلند و به وضوح شروع به صحبت كرد و خبر از شفا و سلامتي داد. آنها مبلغ صد هزار تومان و يك قطعه فرش را به حسينيه اهدا كردند.
زماني نيز خانمي به حسينيه مراجعه كرد و شفاي پسرش را از خدا با توسل به سيد محمد طلب كرد. فرزندش مبتلا به بيماري خوني بود كه همه دكترها از وي قطع اميد كرده بودند. روزي كه او به زيارت آمده بود , روسري خود را از سرباز كرد و بر بالاي ضريح انداخت و ضجه مي زد و گريه مي كرد و شفاي پسرش را از خدا مي خواست. او پسرش را همچون جنازه اي بي روح بر روي دستانش گرفته بود و گريه مي كرد و مي گفت : فرزند اول و دومم را از دست داده ام و داغ فرزند سومم را نمي توانم تحمل كنم. بعد از گذشت دقايقي كودك بيمار بهبود يافت و از مادرش طلب آب كرد. آن مادر دردمند در حد توان و بضاعت مالي خود مبلغي را به ضريح سيد محمد اهدا كرد.
نماينده اداره اوقاف تعريف مي كند و مي گويد : زمانيكه مرا به خدمت سيد محمد گماشتند مشغول صحبت كردن و درددل كردن با سيد محمد شدم و از او خواستم نشانه اي از كرامات خود به من نشان دهد. در همين حال با چشمان خود ديدم پارچه سبز رنگي كه روي قبر سيد محمد بود به فاصله نيم متر از جاي خود فاصله گرفت و به سمت بالا حركت كرد و دقايقي بعد به جاي اصلي خود برگشت. وي مي گويد اين موضوع را به مديريت اداره اوقاف اطلاع دادم و آقاي حسيني مديريت اداره اوقاف استان خوزستان از اين موضوع مطلع شد و پارچه مذكور را به عنوان تبرك نزد خود نگه داشت. همچنين وي مي افزايد چندي پيش نيز در يكي از روزهاي ماه رمضان به سيد محمد گفتم : « مدتي است كه خادمت افطاري مقوي نخورده است » نماز مغرب و عشا را در حسينيه اقامه كردم. هنوز از حسينيه خارج نشده بودم كه مردي با طبقي از غذاهاي گوناگون وارد شد. او گفت : من به خواب ديدم كه سيد محمد به من گفت اين طبق غذا را براي شما بياورم.

















1- امير المؤمنين علي ابن ابيطالب (ع) 11- سيد اسماعيل 21- سيد موسي 31- سيد مهدي
2- الامام حسين السيط شهيد 12- سيد صمد 22- سيد محسن 32- سيد هاشم
3- الامام علي زين العابدين (ع) 13- سيد ماجد 23- سيد رضا 33- سيد متروك
4- الامام محمد باقر (ع) 14- سيد احمد 24- سيد جعفر 34- سيد محمد(ابوتاوه)
5- الامام جعفر صادق (ع) 15- سيد حسن 25- سيد موسي
6- الامام موسي كاظم (ع) 16- سيد ابراهيم 26- سيد محمد
7- السيد محمد العابد 17- سيد حسين 27- سيد محمد علي
8- سيد ابراهيم الحجاب 18- سيد موسي 28- سيد حسين
9- السيد احمد الزهرا 19- سيد احمد 29- سيد حسن
10- سيد يحيي 20- سيد محمد 30- سيد فاتح
شجره نامه سيد محمد ( ابوتاوه )




آدرس :  
     
     
     
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صداوسيما است.