صفحه اصلي پايگاه مراکز  
صفحه اصلي
درباره استان
اخبار پژوهشي
اخبار پژوهشی مراکز
طرحهاي پژوهشي
مناسبتهاي محلي
مقالات
فراخوان
شخصيتهاي علمي‌فرهنگي
جاذبه هاي استاني
آلبوم تصاوير استان
معرفي مديريت‌ پژوهشي
ارتباط با ما
 
جستجو :
 
تاريخ بروز رساني :   
 1397/06/03
 
   
شهر :  آبادان
نام مکان :   قدمگاه امام علي‌ (ع) و مقبره سيدعلي
نوع مکان :
تاريخچه : قدمگاه امام علي‌ (ع) و مقبره سيدعلي
زندگي نامه سيد علي :
سيدعلي در سال 1262 قمري مطابق با سال 1225 شمسي به دنيا آمد. مادر سيد علي سكينه خاتون نام داشت و پدرش سيد محمد ابوتاوه.

سيدعلي حدود 95 سال عمر كرد. وي بنابر اظهار بعضي از نوادگانش در سن 18 سالگي و بنا به اظهار ديگر نوادگان در 23 سالگي ازدواج كرده است. اولين همسر سيدعلي خديجه نام داشته و در سال 1248 با وي ازدواج كرد. ماحصل اين ازدواج 4 پسر به نامهاي فاخر ، حسن ، عاشور و جعفر و يك دختر به نام شاه زنان بوده است.
سيدفاخر در سال 1250 شمسي به دنيا آمد. سيدحسن در سال 1252 ، سيدعاشور در سال 1253 و سيدجعفر در سال 1255 شمسي و شاه زنان در سال 1260 شمسي متولد شدند. آرامگاه سيدحسن و سيدعاشور در عراق مي باشد و آرامگاه سيدجعفر نيز در قسمتي از شهر آبادان و در خانه اي پشت فروشگاه مركزي آبادان واقع شده است. مدتي بعد سيدعلي ، همسر ديگري به نام خديجه اختيار مي كند. خديجه دختر حاج حسن ساكن كويت بوده است. آنها در سال 1259 شمسي ازدواج كردند. ثمره اين ازدواج 2 پسر به نامهاي سيدطالب و سيدغالب و يك دختر به نام علويه فهيمه بوده است.

سيد غالب فرزند سيد علي
علويه فهيمه در سال 1260 شمسي بدنيا آمد. سيدطالب در سال 1263 شمسي و سيدغالب در سال 1266 شمسي بدنيا آمد. سومين زوجه سيدعلي علويه مكيه دختر سيد شرف الدين از علماي ديني بوده است. وي نيز دختري بافضيلت و با علم و تقوا بوده است. آنها در سال 1261 شمسي ازدواج كردند. ثمره اين ازدواج 2 پسر به نامهاي سيدعدنان و سيد شبر و يك دختر به نام علويه اصليه بوده است. در سال 1262 شمسي سيدعدنان و در سال 1264 علويه اصليه و در سال 1268 شمسي سيد شبر متولد شدند.


همسر بعدي سيدعلي لعيبي نام داشت. لعيبي از نصار اروندكنار بود. ثمره اين ازدواج دختري بنام علويه خديجه بود كه در سال 1268 شمسي بدنيا آمده. لعيبي پس از به دنيا آمدن علويه خديجه دارفاني را وداع گفت. همسر ديگر سيدعلي خيريه نام داشت و لقبش بغداديه بوده است. ثمره اين ازدواج يك پسر به نام سيد محمدتقي و چهار دختر به نامهاي علويه سارا ، مراتب ، عاليه و رضيه بوده است.
يكي از همسران ديگر سيدعلي علويه نام داشت. وي زني متفكر و شاعره بوده است. او صاحب هيچ فرزندي نبوده. سيدعلي غير از همسران دائمش تعدادي همسر صيغه اي نيز داشت. يكي از آنها محيسنه نام داشت. ثمره اين ازدواج سيدعلي پسري بنام صبري بوده است. سيد صبري در سال 1313 شمسي بدنيا آمد. چهار همسر از همسران موقت سيدعلي شمسه ، فرحه ، فضه و تقيه نام داشت. ثمره ازدواج سيدعلي و چهار همسر نامبرده اش هيچ فرزندي نبوده است. طبق گفته هاي نوادگان سيدعلي وي همسر ديگري را اختيار كرده بود كه هيچگونه اطلاعاتي راجع به وي در دست نمي باشد.
سيدعلي در زمان حيات خويش صاحب املاك فراواني بوده است. وي 75 باب ومغازه در اطراف حسينيه كنوني ( حسينيه سيدمحمد ) مي سازد و مغازه ها را به صورت استيجاري در اختيار متقاضيان قرار مي دهد و ماهيانه مبلغي را به عنوان اجاره دريافت مي كرد. يكي از راههاي درآمد گذران زندگي وي دريافت همان اجاره مغازه هاي مذكور مي باشد. علاوه بر اين وي صاحب زمينهاي زراعي و نخلستان فراواني نيز بوده است. سيدمحمد از تانكي ابوالحسن تا خیابان 15 احمدآباد كه جزء املاكش بوده است را به سيدموسي مي بخشيد ، اما سيدعلي املاك فراوان خود را شخصا خريداري نموده بود. سيدعلي علاوه بر داشتن مغازه هاي نامبرده صاحب سيصد منزل مسكوني نيز بوده است. سيدعلي صاحب انگشتري بود كه نام و مشخصات خود را بر آن حك كرده بود ، وي از انگشتري خود به عنوان امضا استفاده مي كرد. لذا معاملات خود را با مهر انگشتري خود مهمور مي كرده است. همانگونه كه قبلا ذكر شد علويه يكي از زنان سيدعلي بود. قبل از وفات سيدعلي در زمان بيماري ، انگشترش به دست علويه مي افتد. علويه درصدد تصرف املاك سيدعلي برمي آيد. بنابراين پس از مشورت با برادر خود سيدفخري و با كمك يكي از دفترداران ثبت اسناد املاك سيدعلي را كه شامل دوازده هزار نخل در قصبه نصار اروندكنار ، هفتاد و پنج باب مغازه و سيصد منزل مسكوني را به نام خود ثبت مي كند.
به نقل از سيدصاحب يكي از نوادگان سيدعلي ، آن مرد با استقامت بدليل جادوهايي كه علويه به وي خورانده بود قدرت تصميم گيري را از ايشان گرفته بود و هرچه كه علويه پيشنهاد مي كرد با ديده منت انجام مي داد.
سيدعلي به دليل داشتن خصلت مهمان نوازي روزي يك گوسفند قرباني مي كرد. نيمي از آن را به پذيرايي از مهمانها اختصاص مي داد و نيمي ديگر را بين همسايه ها تقسيم مي كرده است. علويه از وي خواست كه دست از مهمان نوازي و سخاوت دست بردارد. وي نيز خواسته علويه را پذيرفت و درب منزل خود را به روي كسي باز نكرد و پذيراي هيچ مهماني نشد. ديري نپاييد كه علويه به سيدعلي پيشنهاد كرد كه به هر كدام از اولادش يك باب خانه و يك هزار نخل بدهد و آنها را از خانه بيرون براند. سيدعلي پيشنهاد علويه را قبول كرد. سيدعلي به سيدحسن و سيدعاشور سه هزار نخل در سيبيه عراق بخشيد. سيدحسن و سيدعاشور به سوي نهر سيبيه رهسپار شدند. سيدفاخر ، سيدعدنان ، سيدشبر و سيدجعفر به رحمت ايزدي رفته بودند. وي به سيدطالب يك باب خانه در آبادان ، 400 نخل در بهمنشير قريشه ثوامر بخشيد و به سيد غالب 1000 نخل در اروندكنار و يك باب خانه داد و به محمدتقي 1500 نخل در عچسه اروندكنار واگذار كرد و اما به سيدصبري كه مادرش سياهپوست بود چيزي نداد و به هيچكدام از دخترانش ملكي تعلق نگرفت.
سيدعلي ، علويه را به محضر شماره 17 آبادان كه مرحوم نائيني سردفترش بود ، برد وي به علويه وكالت داد كه تمام اموالش را به بيع قطعي برساند. يعني علويه مجاز بود اموال سيدعلي و سيدمحمد را بفروشد. اولين ملكي كه علويه به بيع قطعي رساند خانه بزرگي بود كه سيدمحمد آن را وصيت كرده بود كه هر كدام از فرزندانش كه فاقد منزل مسكوني باشند در اين خانه ساكن شوند و خانه مذكور فرزندان يتيم سيد شبر و مادرشان زندگي مي كردند. بانو علويه خانه مذكور را فروخت و ساكنان آن را آواره كرد. همچنين علويه املاك موجود در جزيره مينو و قريه صيداويه و اروندكنار را فروخت. وي حسينيه سيدعلي را كه مقبره سيدمحمد در آن وجود داشته است را به تصرف خود درآورد. سيدعلي يك سال قبل از مرگش كليه املاك خود را از دست داد بطوريكه در اين يكسال جيره خوار سفره علويه بود. سيدعلي روزهاي آخر عمرش را در منزل پسر بزرگش ( سيد غالب ) سپري كرد. وي در اروندكنار محتضر مي شود وقتي او را به بيمارستاني در آبادان مي رسانند دار فاني را وداع مي گويد. بدين ترتيب سيدعلي فرزند سيدمحمد ابوتاوه در تاريخ 15 اسفند سال 1325 خورشيدي به رحمت ايزدي پيوست. جايي كه در حال حاضر سيدعلي در آنجا دفن مي باشد سابقاَ جز املاك سيدعلي بوده كه توسط علويه و بردارش فروخته شده بود ولي از آنجا كه سيدعلي وصيت كرده بود كه در اين محل دفن شود يكي از دختران وي بنام علويه سارا اين قطعه زمين را خريداري مي كند و به وصيت پدر خويش عمل مي نمايد.
پس از وفات سيدعلي به نزد علويه مي روند و درصدد طلب ارثيه خود بر مي آيند ، علويه آنها را راهي سرزمين عراق مي كند و در غياب آنها املاك سيدعلي را مي فروشد. از جمله 12 هزار نخل خرماي موجود در منطقه اروندكنار را به شخصي بنام حاج معلا مي فروشد.
تاحدود يكماه بعد از فوت سيدعلي مردم براي عرض تسليت به خانه وي مي رفتند. علويه قصد داشت همه چيز را بفروشد و به عراق مهاجرت كند ولي بيماري به او فرصت چنين كاري را نداد. او به بيماري لاعلاجي مبتلا شد كه 25 سال طول كشيد. آن قد و قامت بي مثل و مانند به يك جسم سوخته مبدل شد و سرانجام در تاريخ دهم دي ماه 1349 خورشيدي فوت كرد.

مقبره سيد علي ج
محل دفن وي در منزلي مسكوني است كه قبلاَ ملك خودش بوده است. اين منزل مسكوني داراي 3 اتاق مي باشد , البته در گذشته پس از فوت سيدعلي يك اتاق گلي وجود داشته كه با گچ آن را سفيدكاري كرده بودند. آن اتاق اكنون محل دفن سيدعلي مي باشد. رنگ اين كه مساحت آن 9 متر مي باشد آبي فيروزه اي مي باشد و بوسيله چند قاليچه فرسوده مفروش شده است.
نوادگان سيدعلي روايت مي كنند كه در زمان طاغوت زماني فرا رسيده بود كه درصدد تغيير پوشش مردان عرب برآمدند طبق دستور بايد مردان عرب لباسهاي سنتي خود را كنار گذاشته و اقدام به پوشيدن كت و شلوار كنند از آنجا كه سيدعلي حاضر به تغيير لباس خود نبوده و به اصرار مامورين نيز توجه نمي كرده حكام وقت تصميم مي گيرند كه به نحو ديگري سيدعلي را مجبور كنند كه لباسهاي مورد نظر رژيم پهلوي را بپوشد. لذا در يكي از همين روزها طبق نقشه قبلي يك دست كت و شلوار دوخته شده اي را در چمداني قرار مي دهند و به عنوان هديه از سوي فرماندار وقت به سيدعلي اهدا مي كنند. اين هديه توسط مامورين به نزد سيدعلي آورده مي شود. سيدعلي با نارضايتي چمدان را در برابر چشمان حاضرين باز مي كند. اطرافيان و از جمله مامورين شگفت زده مي شوند وقتي كه متوجه مي شوند لباسهاي درون چمدان جبه ، عبا و ... است.
اتفاق بسيار عجيبي كه لازم به ذكر است و جزء كرامات سيدعلي مي باشد و مردم در تمام آبادان به حقيقت اين اتفاق اعتقاد دارند اين است كه روزي مرد عابري ظرف خرمايي را به عنوان سوغاتي براي دوست خود مي برده است. در ميان راه متوجه مي شود كه چيزي در منزل جاي گذاشته ، ظرف خرما را كه از ساقه هاي درخت نخل ساخته و رطيليه ناميده مي شود را در كنار قبر سيدعلي قرار مي دهد و آن را به وي مي سپارد و به دنبال كار خويش مي رود. وي از سيدعلي مي خواهد كه خرما را به صورت امانت براي وي نگهدارد و از آن محافظت كند. ساعتي بعد از دورشدن مرد عابر ، شخصي كه از آنجا مي گذرد تصميم مي گيرد كه ظرف خرما را به سرقت ببرد. در همان لحظه كه سارق ظرف خرما را از جاي خود بلند مي كند ، ظرف خرما و محتوياتش تبديل به سنگ مي شوند. دزد شرمنده مي شود و ماجرا را به گوش عموم مي رساند.


از آن روز تاكنون مردم خرماهايي از جنس سنگ در ظرف كه تاروپودش از جنس سنگ مي باشد در كنار مدفن سيدعلي مشاهده مي كنند. سالها از آن اتفاق مي افتد و در طي اين سالها زائران بسياري به سنگ مذكور دست مي كشند و به سر و روي خود مي مالند و خود را با اين كرامت متبرك مي كردند و اين باعث شده است كه ديگر اثري از خرماها و تار و پود سنگي ظرف خرما وجود نداشته باشد. اما امروز اين قطعه سنگي تيره رنگ در كنار مدفن سيدعلي وجود دارد امروزه هم مردمي كه به زيارت اين سيد بزرگوار مي آيند كلاَ اعمال خاصي را به جهت برآورده شدن حاجت خود انجام مي دهند به اين صورت كه رو به قبله مي ايستند و نيت مي كنند و بعد سنگ را از جاي خود بلند مي كنند. آنها معتقدند كه اگر حاجت و نيتشان برآورده بشود سنگ را به آساني بلند كنند و سنگيني آن را حس نمي كنند ولي اگر نتوانند سنگ را بلند كنند حاجتشان برآورده نخواهد شد. اكنون اين سنگ در كنار قبر سيدعلي قرار دارد و توجه بسياري از زيارت كنندگان را به خود جلب كرده است.

ناگفته نماند مقبره سيدعلي در خانه اي با زيربناي 104 متر دو اتاقي 9 متري به آدرس چهار حوض ابوالحسن ، خ دولو كوچه اكبريان پلاك 37 مدفون است. اين اتاق داراي يك پنكه سقفي و يك لامپ و چند قاليچه فرسوده مي باشد. در و ديوار اتاق مذكور را به رنگ آبي فيروزه اي نقاشي كرده اند. كسي نذر كرده بود و به سيدعلي متوسل شده و چون حاجتش برآورده شده بود چند روز قبل از ماه محرم نذرش را داد و اتاق را رنگ مي زند. همچنين كسي نيز براي برآورده شدن حاجتش نذر كرده بود كه قبر سيدعلي را كه سيماني بوده با كاشي و موزائيك مزين كند و اين كار را كرده است.
قدمگاه امام علي (ع) :
در حاشيه غربي رود بهمنشير شهر آبادان ، محله اي وجود دارد كه از زمان هاي قديم به محله ابوالحسن معروف بوده است و علت نامگذاري اين محل به زعم مردم وجود زيارتگاهي است كه در نزديكي آن قرار دارد.

اما در بسياري از كتابها و متون قديمي و حتي در وصيت نامه سيدعلي تهامي ( ابوالحسن ) نيز به قدمگاه حضرت علي (ع) كه در همين منطقه وجود داشته اشاره شده است. مثلاَ يكي از مهمترين متوني كه از مقام امام علي (ع) كه در آبادان ياد كرده است كتاب معجم البلدان نوشته ياقوت حموي است. ياقوت حموي يكي از جهانگردان معروف قرن هفتم است كه در همين كتاب وقتي به عبادان ( آبادان ) مي رسد پس از بيان علت نامگذاري آن به مشهد امام علي (ع) در عبادان اشاره مي كند و مي نويسد : و فيه مشهد اعلي بن ابيطالب رضي الله عنه. وي همچنين مي نويسد : بيشتر زندگي مردم از نذرهايي كه مردم براي مقامي كه منسوب به علي بن ابيطالب (ع) است و مقامات ديگري كه منسوب به اولياء است مي آورند. محمدعلي امام شوشتري در كتاب « تاريخ جغرافياي خوزستان » و دكتر احمد اقتداري در كتاب « خوزستان و كهكيلويه و ممسني » و ديگران گفته هاي ياقوت حموي را درباره مقام امام علي (ع) در آبادان آورده و به آنها استناد جسته اند. كتاب شريف و موثق « مناجاتنامه » نوشته ادبي جعفر رشيدالدين محمدبن علي بن شهر آشوب متوفي به سال 558 هـ.ق ج2 ص 200 يادآورد آثاري از امام علي (ع) و از جمله مقام آن حضرت در آبادان شده است.
در دوران معاصر نيز از محله تانكي ابوالحسن و مقبره سيدعلي نيز ياد شده است مثلاً علي فرخ مهر در كتاب آبادان شهر خوبان مي نويسد : هفت حوض نارمك تهران ، آدم را به ياد چهار حوض تانكي ابوالحسن مي اندازد. آن قديم ها در روزگار كودكي ما كانالي زده بودند كه آب را مي رساند به استخر بزرگ مصنوعي كه چهار حوض ناميده مي شد. چهار حوض روبروي قبرستان سيد بابا بود. در همين مكاني كه مصلاي بزرگ آبادان را مي سازنند. چهار حوض در محلي بود كه حالا كتابخانه كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان شده است. در محله چهار حوض مقبره ابوالحسن بود. فضاي باز و حياط بزرگ آن را به ياد دارم و حالا مقبره آن مرد بزرگ و مورد احترام افتاده كف حياط كوچك خانه اي. اي كاش محوطه سازي مي شد و رونق آن سالهاي قديم را پيدا مي كرد.
در اينجا مي بايست اشاره كنيم كه برخي از نويسندگان آمدن امام علي (ع) به بصره و سركشي آن حضرت به شهرهايي چون آبادان را در دوره 25 سال سكونت آن حضرت از سال 11 هجري تا 35 هجري مي دانند. نويسنده كتاب علي بن ابيطالب پيشواي مسلمين و كتاب « تاريخ آبادان در روزگار اسلامي » به نقل از همين كتاب به آمدن حضرت امام علي (ع) به آبادان در سالهاي سكوت اشاره كرده است. رودلف ژايگر آلماني نويسنده « زندگي پر افتخار امام علي (ع) » يا « خداوند علم و شمشير » ضمن اشاره به دعوت هيئتي ايراني از امام علي (ع) براي تدريس در جندي شاپور به سال 21 هجري درباره آمدن امام علي (ع) به ايران مي نويسد : « هيدتي از ايرانيان به نمايندگي سكنه مناطقي كه تحت سلطه عرب بود وارد مدينه شد. بايد گفت : همانطور كه امام علي (ع) پيش بيني كرد اعراب هرگز نتوانسته اند بر سر ايران مسلط شوند و در بهترين دوران سلطه عرب باز قسمتهايي از ايران استقلال داشت و حكام محلي بر آن حكومت مي كردند نه اعراب.
قبل از آنكه هيئت نمايندگي ايرانيان وارد مدينه گردد ، امام علي (ع) دو مرتبه به ايران سفر كرده بود كه مسافرتهاي او جنبه سياسي و علمي داشت. امام علي (ع) مي خواست وضع كار عمال اسلام را در شهرهاي ايران ببيند و همچنين با دانشمندان ايراني تماس حاصل كند. هنوز در بعضي از بلاد ايران اماكني وجود دارد كه مي گويند وقتي امام علي (ع) به ايران مسافرت كرد در آنجا به استراحت پرداخت.
امروز نمي توان خط سير امام علي (ع) را در دو سفر به ايران تعيين نمود. زيرا اثري از آن خط سير در تاريخ نيست و بعد از اينكه بني اميه به خلافت رسيدند چون نسبت به آثار امام علي (ع) نظري خوب نداشتند ، بعضي از تواريخ مربوط به او را از بين بردند.
كينه توزي به امام علي (ع) و خاندان آن حضرت نه تنها در دوره اموي بلكه در دوره مروانيان و بني عباس به اوج خود مي رسد. نتيجه اين عداوت هتك حرمت به اهل بيت و تخريب آثار آنان مي انجامد. ولي با همه كينه توزيها ، آنان نتوانستند ذكر اهل بيت را در ميان مردم از بين ببرند چرا كه حقيقت اهل بيت هيچ گاه و هيچ زماني پنهان نخواهد ماند. به هر جهت بنابر روايتهاي ياد شده ، امام علي (ع) به شهرهاي اطراف بصره به خصوص شهر آبادان كه باز در روايتي ديگر يكي از « منابر بهشتي در زمين » است سرزده اند.
علاوه بر امام علي (ع) در اين سفر فرزندان امام يعني امام حسن (ع) و محمد حنيفه و بهترين ياران آن حضرت يعني عمار بن ياسر و عدي بن حاتم طاثي و مالك اشتر نخعي و بقيه اصحاب بزرگوارشان در ركاب حضرت بوده اند و بدين ترتيب آبادان شاهد حضور درخشانترين و با فضيلت ترين ياوران امامت و ولايت بوده است.
اهميت قدمگاه اميرالمومنين (ع) ريشه در اعتقاد و باورها دارد و به تعبيري قدمگاه امام علي (ع) از اهميت شخصيت آن حضرت نشأت مي گيرد و گرنه زمين همان و خاك همان خاك است , اما حضور مبارك امام علي (ع) در يك مقطع از زمان و در اين بخش از زمين , باعث تحولي شگرف مي شود و اين خاك كه روزي بي مقدار بوده به كيميا مبدل مي گردد.
سخن در مورد قدمگاه مولي متقيان (ع) به همان اندازه سخت است كه كسي خواسته باشد در مورد شخصيت آن حضرت سخن به ميان آورد. آن هم شخصيتي كه بيشتر به يك اسطوره شباهت دارد و بهتر است سخن را در اين باره كوته نماييم و از اقيانوس بي كران فضائل حضرتش به حديثي از اشرف مخلوقات , پيامبر بزرگ اسلام (ص) بسنده كنيم كه خطاب به آن حضرت فرمود : « يا علي , لايَعرِفُك اِلّا الله وَ أنا » « اي علي تو را نمي شناسدكسي جز خدا و من ». آري سخن در مورد فضايل علي (ع) از اين مقوله است مه قدمگاه آن حضرت نيز جزئي از فضائل و كرامات اوست و بهترين وصف كنندگان فضايل ايشان , بعد از خدا و رسولش خود اوست كه به حديثي از حضرتش اشاره مي كنيم :
روي القاضي ابو عمر و عثمان بن احمد عن شيخه باسناد عن ابن عباس قال :
قال نبي (ص) لعلي صلوات الله عليهما : قم بنا الي الصم في اعلي الكعبه , لنكسره , فقاها جميعا فلما ايتاه. قال له النبي (ص) : قم علي عاتقي حتي ارفعك عليه فاعطاه علي (ع) ثوبه فوضعه رسول الله (ص) .
فضايل علي (ع) از اين قول است كه قدمگاه آن حضرت نيز جزئي از فضايل و كرامات اوست و بهترين وصف كنندگان فضايل ايشان , بعد از خدا و رسولش خود اوست كه به حديثي از حضرتش اشاره مي كنيم :
روي القاضي ابوعمر و عثمان بن احمد عن شيخه باسناده عن ابن عباس قال : قال النبي (ص) لعلي صلوات الله عليهما : قم بنا الي الصنم في اعلي الكعبه ، انكسره فقاما جميعا فلما اتياه. قال له النبي (ص) : قم علي عاتقي حتي ارفعك عليه فاعطاه علي البيت فاخذ علي (ع) الصنم و هو من نخاس فرحي به من فوق الكعبه. فنادي رسول الله (ص) : انزل فوثب من اعلي الكعبه كانما كان له جناحان و يقال يان عمر كان تمني ذالك. فقال (ص) ان الذي عبده لايقله و لما صعد ابوبك المنبر نزل مرقاه فلما صعد عمر نزل مرقاه فلما صعد عثمان نزل مرقا : فلما صعد علي صلوات الله عليه صعد الي موضع يجلس عليه رسول الله (ص) فسمع من الناس صنوضا فقال : ماهذا الذي اسمعها قالوا الصعو و الي موضع رسول الله (ص) يقول : من قام مقامي و لم يعمل بعلي الكبر الله في النار و انا و الله العامل بعلمه الممتثل قوله الحاكم يحكمه ، فازا لك قمت هنا ، ثم ذكر خطبه : معاشر الناس ، قمت مقام افي و ابن عمي لانه اعلمني سبري و مايكون مني ، فكانه قال : انا الذي وضعت قدمي علي خاتم النبوه ، فما هذه الاعواد انا من محمد و محمد نبي و قال في خطبه افتخار : انا كسرت الاصنام انارفعت الاعلام انا نبيت الاسلام. و قال بن نباته : حتي شد به اطناب الاسلام و هد به احزاب الاصنام ، فاصبح الايمان فاشيا با قباله و البهتان مثلا شيبا بصياله و لمقام ابراهيم (ع) شرف علي كل حجر لكونه مقاما لقدم ابراهيم فيجب ان يكون قدم « علي » اكرم الن مقامه كتف النبوه.
قاضي ابوعمر و عثمان بن احمد از شيخ خود با استناد از ابن عباس گفت : پيامبر (ص) به علي (ع) فرمود : برخيز اي علي ، برخيز تا به سوي بتي كه بر روي كعبه قرار دارد برويم تا آن را بشكنيم. سپس هر دو برخاستند و به جانب آن شتافتند و حتي به آنجا رسيدند. پيامبر (ص) به علي (ع) فرمود : اي علي بر دوش من سوار شو تا تو را به سوي آن بالا برم. آنگاه علي (ع) پيراهنش را به پيامبر (ص) داد تا آن را بر دوش خود قرار دهد ، سپس پيامبر آن پيراهن را بر دوش خود قرار داد و علي (ع) را بلند كرد و بر بالاي كعبه قرار داد. آنگاه علي (ع) آن بت را كه از جنس مس بود بلند كرد و از بالاي كعبه به پايين پرتاب نمود ناگهان پيامبر (ص) فرمود : اي علي از كعبه فرود آي. علي (ع) از بالاي كعبه آنچنان پريد كه گويي پرنده اي با دو بال پرواز كرد. گويند عمر آرزوي چنين كرامتي را نمود و امام علي (ع) به او گفت : آنكس كه او را ( بت را ) پرستيده ، توانايي بركندنش را ندارد. پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) ابوبكر بالاي منبر پيامبر رفت. اما پايين تر از جايگاه پيامبر (ص) جلوس كرد و عمر نيز در زمان خلافتش چنين كرده و در دوران خلافت عثمان ، او نيز مانند ابوبكر و عمر پايين تر از مقام و جايگاه پيامبر نشست. اما وقتي امام علي (ع) به خلافت رسيد از منبر بالا رفت و همان جايي نشست كه پيامبر (ص) مي نشست. در اين هنگام سر و صدايي از ميان مردم شنيده شد. امام علي (ع) پرسيد سبب اين ولوله چيست؟ گفتند : به خاطر نشستن تو بر جايگاه پيامبر (ص) است ، كه خلفاي قبل از تو آنجا ننشستند. آنگاه امام علي (ع) اين چنين فرمود : من از پيامبر (ص) شنيده ام كه هركس بر جاي من بنشيند ولي به عمل من عمل نكند ، خداوند او را در آتش جهنم خواهد انداخت. به خداوند سوگند كه من عمل كننده به شيوه او هستم. و به فرمان من مي دهم و به حكم او حكم مي كنم و بدين جهت برادر و عموزاده ام قرار گرفتم ، زيرا او مرا به اسرار درونيم و آنچه بر من پيش مي آيد آگاه ساخت. و گويي فرمود : من همانم كه قدم خويش را بر مهر نبوت نهادم. اين چو بها كه ارزشي ندارد. من از محمدم (ص) و محمد (ص) از من است.
و در خطبه افتخار فرمود : من بتها را شكستم ، من علمها را برافراشتم من اسلام را بنا نهادم. ابن نباته از اصحاب امام علي (ع) درباره او اينچنين مي گويد : براي مقام ابراهيم (ع) خليل است پس قدمگاه علي (ع) بايد از قدمگاه ابراهيم عظيم تر باشد ، چرا كه مقامش بالاتر و جايگاه او به مهر ( دوش ) نبوت است. اكنون از قدمگاه امام علي (ع) اثري باقي نمانده است.
بنا به گفته هاي نوادگان سيدعلي در جايي كه قبلا قدمگاه امام علي (ع) بوده اكنون قبر سيدعلي واقع شده است. بسياري از مردم از وجود قدمگاه امام علي (ع) در آبادان اطلاع كافي ندارد. شايد به خاطر وجود مقبره سيدعلي در آنجا باشد كه مردم به زيارت آن مكان مقدس مي روند.


متن وصيت نامه سيد علي



ترجمه وصيت نامه سيد علي


آدرس :  
     
     
     
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صداوسيما است.