صفحه اصلي پايگاه مراکز  
صفحه اصلي
درباره استان
اخبار پژوهشي
اخبار پژوهشی مراکز
طرحهاي پژوهشي
مناسبتهاي محلي
مقالات
فراخوان
شخصيتهاي علمي‌فرهنگي
جاذبه هاي استاني
آلبوم تصاوير استان
معرفي مديريت‌ پژوهشي
ارتباط با ما
 
جستجو :
 
تاريخ بروز رساني :   
 1396/11/01
 
   
شهر :  آبادان
نام مکان :   قدمگاه حضرت خضر (ع)
نوع مکان : مذهبی
تاريخچه : در قرآن مجيد نامي از خضر پيامبر نيست. تنها قرآن از همراه موسي (ع) به عنوان بنده اي صالح از بندگان خدا ياد مي كند اما با توجه به تفسيرهاي قرآن مجيد و روايتهاي معصومين در اين باره درمي يابيم كه اين همراه و راهنما همان خضر نبي (ع) است كه در اسلام از پيامبران مرسل الهي بشمار مي ‎آيند. بر طبق روايتي كه صدوق عليه رحمه از امام صادق (ع) نقل كرده است آن حضرت فرمود : « خضر از پيغمبران مرسل بود كه خداوند او را بسوي قوم خود مبعوث فرمود و او مردم را ه توحيد خداوند و اقرار به پيامبران و رسولان و كتابهايي كه بر آنها نازل شده بود دعوت كرد و معجزه اش آن بود كه بر هيچ چوب خشك يا زمين بي علفي جلوس نمي كرد جز آنكه چون بر مي خواست سرسبز و خرم مي گرديد و به همين سبب او را خضر گفتند و نامش تاليا است كه او فرزند ملكان ابن عابر ابن ارفضشد بن سام بن نوح بوده است .
البته در نام خضر نبي (ع) در ميان مفسران و راويان حديث اختلاف است و همانگونه كه در روايت فوق آمده نام آن حضرت به روايت امام جعفر صادق , تاليا است ولي برخي نام حضرت خضر را ايليا نيز گفته اند .
حضرت خضر (ع) در روايتهاي اسلامي گاه با حضرت الياس (ع) يكي پنداشته شده است و گاه در همين روايتها حضرت خضر و الياس (ع) پيامبراني هستند كه موكول بر آب درياها و بيابانها مي باشند و گمگشتگان را در دريا و واديها راه مي نمايانند.
سيد نعمت الله جزايري در قصص الانبياء در اين باره مي نويسد :
« در پاره اي از روايات آمده است الياس همدوش با بيابانها و خضر همراه با درياهاست و آن دو در مراسم حج در بيابان عرفات حاضر مي گردند. تعدادي مانند وهب عقيده دارند كه او همان زوالكفل يا خضر پيامبر است . »
سيد هاشم رسولي معلاتي در كتاب تاريخ انبياء مي نويسد :
« حضرت خضر (ع) از پيامبران مرسلي است كه از ديده ها پنهان مي باشد و در روايتي كه از محدثين شيعه نقل شده حضرت خضر (ع) پس از رحلت رسول خدا (ص) براي تسليت خاندان آن حضرت بطور ناشناس به خانه آن حضرت آمد و بارها نزد رسول خدا (ص) و اميرمؤمنان (ع) آمد و سؤالاتي از آن دو بزرگوار كرد كه در هنگام شهادت امير مؤمنين (ع) نيز به كوفه آمد و كلماتي گفت و به نزد ساير ائمه اطهار عليهم السلام نيز مي رفته و در زمان غيبت حضرت بقيه الله (ع) نيز به نزد آن بزرگوار مي رود و با آن حضرت انس گرفته و او را از وحشت تنهايي مي رهاند و هر سال در موقف حج حاضر مي شود و مناسك حج را انجام مي دهد. »
در قرن نهم هجري , عبدالرحمان جامي در « نفحات الانس » پس از بيان زندگي عارفاني چون : ابو عبدالله عباداني و ابوالحسين عباداني در ضمن شرح حال شيخ شهاب الدين سهروردي پير طريقت سعدي از حضرت سهروردي از ابدال در جزيره عبادان مي نويسد : « و انتصاب وي در تصوف به عم وي ابوالنجيب سهروردي است و به صحبت شيخ عبدالقادر گيلاني رسيده است و غير ايشان از مشايخ بسياري را دريافته است و گفته اند كه مدتي با بعضي از ابدال در جزيره عبادان بوده و خضر (ع) را دريافته. شيخ عبدالقادر وي را گفته است : « انتَ آخر المشهورين بالعراق » وي را تصانيف است چون عوارف و رشف النصايع و اعلام التقي و غيرها. »
جامي در « نفحات الانس » نمي نويسد كه سهروردي در چه سالي به آبادان آمده و در چه سالي حضرت خضر را دريافته است اما از آنجايي كه در قرن ششم هجري شيخ شهاب الدين سهروردي سرپرستي همه خانقاه هاي بغداد1 را به عهده داشت , مي توان استنباط كرد كه حضور وي با ابدال و شرف ملاقات با حضرت خضر در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم بوده است.
مقام خضر در كتب و روايات
ياقوت حموي مي گويد :
« اين خاك در دوره هاي اخير به مناسبت مقام خضر به نام جزيره الخضر شهرت يافته است و آن را جزيره عبادان نيز مي گفتند.2 »
انصاري دمشقي آورده است :
« از رود محرزيّه رودها روان مي شود و خود اين رود جريان مي يابد تا در نزديكي عبادان و مسجد الخضر به درياي عمان بريزد.3 »
« شهرت آبادان در نخستين سده هاي هجري , عمدتاً وابسته به رباطها , خانقاها و مساجد متعدد , و نيز به سبب مقبره و تكيه اي منسوب به خضر و الياس در حوالي بهمنشير بوده است. مقبره هاي خضر تا به امروز بر جاي است و به سبب همين مقبره است كه آبادان تا اين اواخر , در ميان اعراب به « جزيره الخضر » معروف بوده است4.
» عبدالحسين سعيديان مي گويد :
« در بهمنشير مقبره اي بود منسوب به حضرت خضر پيامبر , كه قبلاً به آن جزيره الخضر مي گفتند. جزيره آبادان به مناسبت مقبره اي منسوب به خضر و در كنار بهمنشير , به جزيره الخضر نيز معروف بوده است .
» ايرج افشار سيستاني مي نويسد : « اين بندر يا جزيره را , در كتاب قديم عبادان ضبط نموده اند و در قرون اخير جزيره الخضر نوشته اند. »
ابن جزي گفته است ‌:
« عبادان در قديم شهر بوده و در ساحل در يا در آبادان رباطي مي شد كه به نام خضر و الياس منسوب است . و در مقابل آن زاويه ايست كه 4 نفر درويش با اولاد خود در آن نشيمن دارند و خدمتگزار رباط و زاويه اند ؛ و آنان از فتوحات مردم راهگذار گذران مي كنند. تنها چيزي كه از عبادان قديم باقي مانده همان مقام خضر است كه مكرر تعمير شده و در 4 ميل جنوبي تر از آبادان فعلي واقع شده است. »
آرنولد ويلسون اطلاعات مردم شناسي جالبي ارائه مي دهد :
« جزيره آبادان در آن ايام كمتر به اين نام معروف بود و زيادتر آنجا را به مناسبت يكي از بقاع متبركه محل , جزيره الخضرا مي ناميدند. »
مسلمانها معتقدند كه خضر از همكاران حضرت موسي بوده و روحانيون اسلام او را با ايليا يا الياس منطبق مي كنند ؛ و اعتقاد آنها اين است كه او تا روز قيامت زنده خواهد بود و گاهي خود را به بعضي از اشخاص با ايمان نشان داده و حاجت آنها را برآورده مي كند .
به قراري كه در بين عوام شايع است اين محل را از آن جهت جزيره الخضرا مي گويند كه روزي از روزها , حضرت خضر بدون اينكه خود را معرفي كند , از يكي از قايقرانان تقاضا مي نمايد كه او را با قايق از روي رودخانه بهمنشير عبور دهد ؛ و چون نامبرده با اين تقاضا موافقت نمي كند , خضر بدون اينكه پايش تر شود , از روي رودخانه عبور مي كند. و قايقران با مشاهده اين وضع چون متوجه مي شود كه وي حتماً يكي از اولياء الله است , با قايق به دنبال او مي رود ولي به او دسترسي پيدا نمي كند و حضرت خضر ناگاه از نظر ناپديد مي شود.
پس از حدوث اين واقعه مؤمنين محل بقعه اي در اين جزيره براي عبادت و ستايش حضرت خضر برپا كرده و اين ناحيه را نيز به يادگار همين حادثه جزيره الخضرا ناميده اند. بقعه نامبرده , بلاشك يكي از بقاع قديمي است كه در قدمت بناي آن ترديدي نمي رود ؛ و به قراري كه استنباط مي شود همواره و تمام اوقات از طرف مردم خيرانديش و نيكوكار تعمير و مرمت شده و از خرابي آن جلوگيري به عمل آمده است .
دكتر عزيز الله بيات مي گويد :
« جزيره آبادان را به مناسبت مقبره منسوب به خضر ( واقع در ساحل بهمنشير ) جزيره الخضر نيز مي خوانده اند . »
امام شوشتري آورده است :
« ... و جزيره الخضر كه برخي به اشتباه جزيره الخضراء خوانده اند , نام زميني است كه بين شط العرب و بهمنشير واقع شده است. چون زمين آنجا سست است و بيشتر بناها و از خشت ساخته شده بوده اند , در قرنهاي اخير آثار آنها تعمير شده است. تنها چيزي كه از انبيه عبادان مانده , همان مقام خضر است كه مكرر تعمير شده وآن در 4 ميل جنوبي تر از آبادان واقع شده است . »
در كتاب آبادان آمده است :
« جزيره را به مناسبت مقبره اي منسوب به خضر ( كنار بهمنشير ) جزيره الخضر خوانده اند. به مناسبت مقام خضر , به نام جزيره الخضر شهرت يافته است و آن را جزيره آبادان نيز مي گفته اند و در روزگار پيشين جز شهر عبادان , شهر ديگري در اين جزيره نبوده است. »
« در دوران پيش از اسلام , در قسمت جنوبي شهر فعلي آبادان دهكده اي وجود داشته كه به اسم حضرت خضر مرسوم بوده. علت وجه تسميه آن وجود بقعه اي بود كه هم اكنون به نام خضر الياس معروف مي باشد. اين قريه در زمان خلفاي اموي آبادتر شد و به صورت شهر كوچكي درآمد كه عبادان خوانده مي شد . »
احمد اقتداري مي نويسد :
« بلوك بهمنشير در دو ساحل رودخانه بهمنشير در مقابل آبادان تا دريا واقع شده و مشتمل بر 20 قريه است و آثار قديمي در اين بلوك , منحصر به « مقام خضر » است. »
آثار قديمي آبادان
به جز مقام خضر كه به نام مقام خضر و الياس هم ضبط شده , و در بلوك بهمنشير در جنوب آبادان و در نزديكي دريا واقع است و اثري از دوران اسلامي است , اثر قديمي ديگري در اين قطعه خاك نيست.
نبودن آثار قديمي بدين دليل است كه زمينهاي رسوبي رودخانه , طي 100 سال بتدريج افزوده شده , سدهاي رودخانه ها و نهرها هر چند يك بار شكسته و آب آنها طغيان كرده و آثار مدنيت را از بين برده است.
اين بندر يا جزيره را در كتب قديم عبادان ضبط نموده اند و در قرون اخير جزيره الخضر هم نوشته اند .
ابن بطوطه طنجي آورده است :
« عبادان معبدها , رباط ها و مسجدهاي متعدد دارد و فاصله آن تا ساحل دريا سه ميل است. در ساحل دريا تكيه اي وجود دارد كه آن را به خضر و الياس عليهما السلام نسبت مي دهند و روبروي آن تكيه خانقاهي واقع است.
چهار تن درويش با فرزندان خود خدمت تكيه و خانقاه را بر عهده دارند و گذران آنان از نذوراتي است كه از مردم مي رسد و هر كس از آنجا بگذرد صدقه اي به درويشان مي دهد . »
در دوره قاجاريه ما به جزيره الخضر برمي خوريم كه در اختلافات مرزي ايران و عثماني نقش بسزايي را ايفا كرده و عاقبت ايران بر آن تثبيت گرديد.
در شانزدهم جمادي الثاني 1263 هجري قمري/ دوم ژوئن 1847 ميلادي , عهدنامه ايران و عثماني بوسيله ميرزا تقي خان امير نظام ] اميركبير[ و انور افندي به امضاء رسيد و پس از تصويب محمد شاه توسط ميرزا جواد خان مأمور مخصوص شاه براي مبادله و توشيح به دربار باب عالي ارسال گرديد :‌
« ... فصل دويم ... دولت عثماني قوياً تعهد مي كند كه شهر و بندر محمره و جزيره الخضر و لنگرگاه و نيز اراضي ساحل شرقي يعني سمتاپ/ شط العرب را كه در تصرف عشايري است كه معروفاً متعلق به ايران هستند , به مالكيت در تصرف ايران باشد . »
علاوه بر قدمگاه هاي خضر و الياس در سراسر جنوب ايران , بقاع متعددي به نام قدمگاه وجود دارد و در ساحل خليج فارس تقريباً مي توان گفت در هر ده و بندر مهمي قدمگاهي بنا شده و محل « دخيل » و « نذر و نياز » دريانوردان و زنان ساحل نشين است.
ساختمان قدمگاهها بر سه نوع است :
نوع اول : كه ساده ترين انواع قدمگاه هاست , عبارت است ازسكوئي كه دور آن را حصار سنگي كوتاهي بنا مي كنند و روي آن را معمولاً با پارچه اي مي پوشانند و معمولاً به قدمگاه الياس مشهور است ؛ مانند قدمگاه الياس جزيره قشم. ديده شده است كه روي سكو علائمي از سروك ها و يا بعضي خطوط و نقوش نقر كرده اند.
نوع دوم : چهارطاق هاي كوتاهي با بام مخروطي شكل است كه گاه فقط مخروط بام را از روي زمين برپا مي كنند. از اين نوع است قدمگاه علي در بوشهر.
نوع سوم : قدمگاههايي كه كم و بيش شبيه بقاع امامزاده هاي ساير نقاط ايران مي باشند , و از اين نوع است قدمگاه خضر يا بقعه خدر بندرعباس.
در نقاطي هم قدمگاه جاي پاي انساني بر سينه صخره اي تراشيده شده , و براي حفظ آن و شمع افروزي بر بالين آن اطاقك يا حفره اي از سنگ بر فراز آن تراشيده يا ساخته اند.
از قدمگاه هاي جنوب ايران , آنها كه مشهورترند عبارتند :
1) بقعه مقام خضر در شوشتر
2) بقعه قدمگاه ابوالفضل
3) مقام خضر , قدمگاه اميرالمؤمنين در بوشهر
4) قدمگاه كارزين
5) قدمگاه حضرت علي در بندر دير
6) بقعه گذرگاه بم
7) قدمگاه خضر و الياس جزيره هرمز كه بصورت دو سنگ سياه و سفيد در درون دريا در ساحل شمال شرقي جزيره است.
8) بقعه خواجه خضر هامان
9) قدمگاه علي در بندر لنگه
10) قدمگاه مرودشت
11) مقام خضر در آبادان
ابن جزي « مقام خضر » را ديده و درباره آن مي نويسد :
در ساحل دريا در آبادان رباطي موجود است كه به خضر و الياس منصوب است و در مقابل آن زاويه اي است كه 4 نفر درويش با اولاد خود در آن نشيمن دارند و آنان از فتوحات مردم رهگذر گذران مي كنند. در جزيره فيلكه كويت خليج فارس هم , قدمگاهي محل زيارت ساكنان آن جزيره است.
شايد فكر پرستش جاي پا از هند به ايران آمده باشد و برخي عقيده دارند كه مقدم پرستي آئيني از هند بوده است ؛ اما در ايران نيز « احترام به قدم گذاشتن » سنتي بوده و اصطلاحاتي مانند سر بر قدم نهادن , قدم رنجه كردن و امثال آنها ؛ احترام به قدم را مي رساند. خضر و الياس هر دو در افسانه هاي ايران مشهورند , اما آنچه به آن دو منسوب است آن است كه خضر زنده جاويد و موكل بر درياهاست و الياس نيز خدمتگزار اوست و هرگاه در دريا صيد كم شود و يا خطري در دريا پيش بيني شود , ماهيگيران در بقاع خضر و الياس نذر و نياز مي كنند و زنان دخيل مي بندند .
توصيف مكان :
قدمگاه خضر واقع در كيلومتر 5 جاده آبادان- اروند مي باشد. قبل از ساختمان قدمگاه قبرستاني وجود دارد كه به آن قبرستان خضر مي گويند. و براي دفن اموات در اين قبرستان از كسي هيچ هزينه اي دريافت نمي شود لذا اكثر افراد ترجيحاً مردگان خود را به اين مكان مي آورند هم به دليل رايگان بودن زمين و هم قداست مكان مورد نظر.

اداره اوقاف در سالهاي گذشته منهاي سالهاي فعلي 30 هزار متر مربع از زمينهاي اطراف قدمگاه را به نام خود ثبت رساند. توليت مقبره و زمينهاي اطراف كه قبرستان است با اداره اوقاف است يعني اظهارنامه به نام اداره اوقاف به ثبت رسيده است. اداره تصميم داشت زمين قبرستان را قطعه بندي كند و براي آن نمازخانه و فضاي سبز ايجاد كند كه نقشه ساخت آن نيز تهيه شد و اكنون در اداره اوقاف موجود مي باشد. همچنين قرار بر اين بود كه در مسير راه خضر پلاكاردي نصب شود و بوسيله آن اين مطلب به اطلاع عموم رسانده شود , ولي به دليل تغيير مديريت اداره اوقاف انجام اين عمل متوقف شد و تا الأن هم بلاتكليف مانده. همچنين آقاي خيري در قبرستان خضر غسال خانه اي ساخته و آن را به اداره اوقاف واگذار كرده كه متأسفانه اوقاف از اين ساختمان هيچ استفاده اي نكرده و ساختمان تبديل به خرابه اي شده است. لازم به ذكر است كه قرار بود هيأت امنايي گرد هم آيند و ضريحي را براي مكان درست كنند كه در محل قدمگاه نصب شود. اداره اوقاف هم در زمان آقاي مقدم درصدد افتتاح شماره حسابي براي انجام اين كار بود كه اين امر هم متأسفانه با تغيير مديريت بلاتكليف مانده.
در كنار قبرستان ساختمان قدمگاه قرار دارد. اين قدمگاه داراي گنبد سفيدي مي باشد كه جلوه خاصي به مكان بخشيده است. اين گنبد با سيمان سفيد پوشيده شده است. درب اصلي قدمگاه سبز رنگ و از جنس فلز مي باشد.
در هنگام ورود به ساختمان با حياط بزرگي مواجه مي شويم. دور تا دور حياط اتاقكهايي جهت استراحت زائران تعبيه شده است. از ابتداي ورود راهرويي وجود دارد كه در دو طرف اين راهرو در قسمت چپ دو اتاق قرار دارد كه در يكي از اتاق ها شيخ قبيله قديم مدفون شده است و در قسمت راست ما سرويسهاي بهداشتي واقع شده است. در نقطه مقابل اتاق قدمگاه وجود دارد كه در سمت راست و چپ آن دو اتاق قرار دارد. اتاقي كه در آن قدمگاه خضر واقع شده است , اتاقي 16 متري مي باشد و در قسمتي از آن كه سقف قبله مي باشد فرورفتگي محراب مانندي وجود دارد كه در قسمتي از آن سنگي قرار دارد كه بر آن نوشته شده :‌
السلام عليك يا خضر نبي الله
بسم الله الرحمن الرحيم
تاريخ بناء قدمگاه حضرت خضر (ع) در سال 920 هجري
بدست استاد جمعه ( عظم الله اجره ) متوليان مقام حضرت خضر (ع)
در اين مدت مذكور حاج اسحاق قيم فرزند حاج محمود قيم فرزند
حاج ناصر قيم فرزند حاج محمود قيم فرزند حاج فياض قيم فرزند
شيخ يعقوب قيم فرزند شيخ عبدالعزيز قيم فرزند شيخ ابراهيم قيم.
همچنين در اين فرورفتگي قفسه اي فلزي قرار دارد كه در قسمت بالاي اين قفسه صندوقي وجود دارد كه مخصوص نذورات و هدايا مي باشد.

در قسمت دوم اين قفسه قرآن وجود دارد و قابي كه آيت الكرسي در آن نوشته شده. در قسمت پايين قفسه قابي وجود دارد كه بر آن يا فاطمه دوخته شده و اهدايي يكي از زائران است. زائران در تمام قسمتهاي اين قفسه دخيل بسته اند. ديوار اين اتاق به اندازه دو متر سنگ كاري شده است. اگر از درون اتاق به سقف نگاه كنيم با سقف گنبدي شكل سفيدي مواجه مي شويم كه آينه كاري شده و به شكل ستاره ستاره مي باشد.
اين اتاق با فرشها و قاليچه هايي مفروش مي باشد. دور تا دور اين اتاق حدود 12 پشتي وجود دارد. همچنين حدود 10 تابلو فرش با تمثال ائمه بر ديوارهاي آن آويزان است. همچنين در بالاي قسمت محراب شكل قابي نصب شده كه محتوي آن زيارت وارث است و آيه السلام عليك يا خضر نبي.
از ديگر محتويات اتاق , 5 عدد ساعت , يك كولر و پنكه سقفي و سه تا لوستر مي باشد. لازم به ذكر است كه در دو طرف محراب يعني در سمت راست و چپ محراب ديوارهاي سنگي وجود دارد. مردم در كنار اين ديوار مي نشينند و مهر نماز را در دست مي گيرند و نيت مي كنند و آن را بر ديوار سنگي مي چرخانند. طبق اعتقادات آنها اگر حاجتشان برآورده شود مهر بر ديوار مي ايستد البته قبل از اين كار 10 تا صلوات مي فرستند و بعد نيت مي كنند و بعد مهر را مي چرخانند. اگر مهر به ديوار نچسبيد نيت آنها برآورده نمي شود. البته اين گفته ها طبق اعتقادات و باور مردمي است كه به آنجا مراجعه مي كنند.

اگر به سقف اتاقك خيره شويم متوجه لنگري آويزان از سقف مي شويم كه از جنس صندل ( ساج ) يعني از چوبي مستحكم و قديمي ساخته شده و زنجيري به آن آويزان است. قسمتهايي از اين لنگر مشخص است , بقيه اجزاي اين لنگر در ميان مصالح موجود در سقف فرورفته است ولي زنجير متصل به آن همچنان آويزان است. به گفته ديگران چوبهاي لنگر از جنس كم ياب است و از يمن آورده شده است. و اما داستان لنگر بعضي از مردم معتقدند كه زماني حضرت خضر براي سفر به مكاني قصد سوار شدن در كشتي اي را داشتند ولي ناخداي كشتي او را به كشتي خود راه نمي دهد. حضرت خضر از اين وضعيت ناراحت مي شود و از اين مرد به خدا گله مي كند كه در همين موقع كشتي به دور خود مي چرخد و وارونه مي شود بطوريكه لنگر كشتي به سقف ساختمان موجود در ساحل ( كه به روايت برخي منزل مسكوني حضرت خضر و به روايت عده اي ديگر كاروانسرا ) برخورد مي كند و همان جا مي ماند و در همان لحظه حضرت خضر در برابر ديدگان مردم غيب مي شود و ديگر هيچ كس وي را نمي بيند. از آن پس مردم بسياري براي ديدن لنگر موجود و كرامت حضرت خضر به قدمگاه مي آيند و در همان موقع ساختمان موجود تأسيس مي شود. در ميان اعراب قطعه شعري وجود دارد كه برگرفته از همين حكايت مي باشد. همچنين راجع به لنگر حكايت ديگري وجود دارد. يكي ديگر از زائران در مورد لنگر معتقد است كه روزي حضرت خضر قصد سفر با كشتي اي را داشته , به ساحل مي رود و از ناخدا مي خواهد كه به او اجازه دهد كه سوار كشتي اش شود. ناخدا به خواسته خضرت خضر توجه نمي كند. حضرت خضر از خدا مي خواهد كه كشتي را به نزد او بياورد. اين اتفاق مي افتد و كشتياي كه به وسط آبها رسيده بود به نزد حضرت خضر برمي گردد. مردمي كه شاهد اين ماجرا بوده اند , قطعه هاي اين كشتي را به عنوان تبرك به خانه هاي خود مي برند و لنگر تنها جزئي از آن بوده كه باقي مي ماند كه آن را سازنده ساختمان به سقف آويزان مي كند. همچنين متولي قدمگاه در اين باره مي گويد كه با توجه به شنيده هايش حضرت خضر صاحب كرامات فراواني بوده است. از جمله اينكه در گذشته حضرت خضر از عراق قصد آمدن به آبادان را داشته است اما ناخدا از سوار شدن وي به كشتي خود جلوگيري مي كند. او عباي خود را بر روي آن پهن مي كند و مسافت عراق تا اين قدمگاه را بدين وسيله طي مي كند. وي مي گويد : اين لنگر متعلق به كشتي خضر است چون وي در اين مكان زندگي مي كرده و صاحب كشتي اي نيز بوده است و ايده قرار دادن لنگر بر سقف را متعلق به اولين مؤسسين قدمگاه مي داند كه اين شخص استاد جمعه نام داشت. وي علتش را نيز اثبات وجود حضرت خضر مي داند.
وقتي وارد اتاقي كه محل قدمگاه است مي شويم با منظره جالبي مواجه مي شويم كه تا حالا در جاهاي ديگر مشاهده نكرده بوديم اين است كه افراد براي شفا يافتن و يا هر حاجتي عكسهاي خود را در آنجا قرار مي دهند. نزديك به 30 يا بيشتر عدد عكس 4*3 در آنجا قرار گرفته. در ميان عكس ها , عكس هيچ خانمي وجود ندارد. يكي از عكسهاي موجود در قدمگاه متعلق به مردي است كه بيماري سرطانش شفا پيدا كرده است. او چندين عمل انجام مي دهد ولي هيچكدام موفقيت آميز نبوده , به قدمگاه مي آيد و به حضرت خضر متوسل مي شود و عكسش را در قاب آويزان بر ديوار قدمگاه قرار مي دهد. متولي قدمگاه نيز آبي به او مي دهد. آن مرد بعد از نوشيدن آب به نزد دكتر مي رود و دكتر از بهبودي وي متعجب مي شود چون نتايج آزمايشات بيمار حكايت از شفا يافتن و سلامت كامل وي دارد. زني نيز كولري به اين قدمگاه اهدا كرده است , دليل كار او اين بوده كه پرش در كشور كويت زنداني بوده. زن به حضرت خضر متوسل مي شود و آزادي پسرش را از خدا مي خواهد و نذر مي كند كه كولري به اين قدمگاه اهدا كند. با كمال تعجب دولت كويت پسر وي را عفو مي كند و زن نيز به عهد خود وفا مي كند. بعد از جنگ آقايي كه در لين يك احمدآباد آبادان مغازه دارد , نذر مي كند كه پس از برآورده شدن حاجتش اتاق قدمگاه را سفيدكاري كند. در حال حاضر سفيدكاري و اينه كاري اين قدمگاه نشاني از اداي نذر وي مي باشد.
در قاب عكسي كه به ديوار قدمگاه آويزان است عكس نوزادي وجود دارد. متولي قدمگاه در مورد عكس مي گويد : اين عكس متعلق به نوزادي است كه پس از تولد مشكل ناتواني مغزي داشته. مادر كودك به نيت شفا يافتن فرزندش عكس را به قدمگاه مي آورد و به حضرت خضر متوسل مي شود و فرزندش را براي انجام عمل جراحي به تهران مي برد. عمل كودك با موفقيت به پايان مي رسد م وي همچنان عكس فرزندش را در قدمگاه قرار داده است كه به مردم بگويد : فرزندش با توسل به حضرت خضر شفا پيدا كرده است.
يكي ديگر از كرامات حضرت خضر كه بسيار شنيدني است اين است كه مردي قادر به سخن گفتن نبود. اين مرد كه لال مادرزادي بود و عمرش تقريباً 80 سال بوده است , به نيت شفاي خود كليد در ورودي قدمگاه را در دهان خود قرار مي دهد و آن را در دهان خود مي چرخاند و شب را در منزل خود به سر مي رساند. صبح كه از خواب بيدار مي شود , قادر به صحبت كردن بود و در پي اين اتفاق در چوبي قهوه اي رنگي به قدمگاه اهدا مي كند.
اكنون نام وي نيز بر بالاي در ورودي اتاق قدمگاه موجود مي باشد. نام او سيد جلال الدين مير صادقي مي باشد كه در اسفند 76 در را اهدا كرده است.




در اهدائي سيد جلال الدين مير صادقي

مردمي كه به زيارت خضر مي آيند پس از خواندن زيارت نامه دو ركعت نماز مي خوانند و آن را به حضرت خضر هديه مي كنند و به ايشان متوسل مي شوند. در ميان زائران طبق شنيده ها زناني وجود داشته اند كه سالها صاحب هيچ فرزندي نبوده اند ام با توسل به حضرت خضر حاجتشان برآورده شده و صاحب اولاد شده اند. متولي خضر اظهار مي دارد با چشم خود شاهد بوده كه فردي كه جنون داشته و با غل و زنجير او را بسته بودند به قدمگاه آوردند و شفا پيدا كرد.
خانمي كه بارها به قدمگاه آمده بود اظهار كرد كه طبق شنيده ها افراد بسياري كه به زيارت اين مكان مي آيند حاجتشان برآورده مي شود. او نذر كرده بود كه چند ساعت در اين قدمگاه بنشيند و دعا كند و زيارت نامه بخواند. او مي گويد اين كارها را به اين دليل انجام مي دهد كه حاجتش برآورده شود. او هم مثل بسياري از افراد مهر نماز را بر ديوارهاي سنگي قدمگاه مي چرخاند و معتقد است اگر مهر به ديوار بچسبد حاجتش برآورده مي شود و اگر نچسبد حاجتش برآورده نمي شود.
خانمي نيز مراجعه كرده بود و مشكل گشا بين زوار پخش مي كرد. وي مي گويد دخترم تازه ازدواج كرده بود و از سر درد شكايت مي كرد و هر چه به پزشك مراجعه مي كرد نتيجه اي دربر نداشت. آن خانم مي گويد : من به زيارت آمدم و نذر كردم كه اگر دخترم شفا پيدا كند مشكل گشا پخش كنم كه شكر خدا دخترم بعد از يكي دو هفته شفا پيدا كرد.
متولي قدمگاه مي گويد كه در زمان جنگ هر تركش و خمپاره اي كه به سوي قدمگاه شليك مي شد منفجر نمي شد , درواقع به ديوارها يا ساختمان قدمگاه اصابت نمي كرد.
وي اظهار مي دارد كه خود شاهد عيني اين اتفاق بوده است. وي همچنين مي افزايد كه يكي از افسران رزمنده به خواب مي بيند كه مردي به او مي گويد : كه نترس , من صاحب اين روستا و اين قدمگاه هستم , من از اين منطقه محافظت مي كنم , من خضر هستم. متولي حضرت خضر اظهار مي دارد كه در گذشته مادربزرگم به قدمگاه آمده بود. پيرمردي را مي بيند كه به قدمگاه مي آيد و از او مي پرسد كه در كوزه , آب براي آشاميدن هست يا نه. پيرزن مي گويد نه. آن پيرمرد نماز مي خواند و از قدمگاه خارج مي شود. هنوز چند قدمي دور نشده بود كه مادربزرگم بدنبال وي مي رود ولي هيچ اثري از وي نمي بيند ؛ از كساني كه در آنجا بوده اند مي پرسد ولي هيچكس پيرمرد مذكور را نديده بود.
متولي حضرت خضر 50 سال است كه در آنجا خدمت مي كند. او شبها را در منزل خود در روستايي كه اطراف قدمگاه است به صبح مي رساند ولي از صبح تا شب به نگهداري و مراقبت از قدمگاه مي پردازد. وي مي گويد البته بنا به اعتقاد او بسياري از افراد كه در آنجا بودند حضرت خضر سالي يكبار شب جمعه براي خواندن نماز به قدمگاه مي آيد. او اظهار مي دارد كه شب جمعه ساعت 8 موقع بستن درها همه لامپها را خاموش مي كند. طبق گفته وي صبح روز جمعه كه به قدمگاه مي آيد و در را باز مي كند , يكي از لامپها را روشن مي بيند. او هر سال شاهد اين ماجرا است.
روبروي ساختمان وسيع قدمگاه پاسگاهي وجود دارد. بعضي از مأمورين اين مكان شبهايي را به ياد دارند كه مردي فانوس به دست از قدمگاه بيرون مي آيد و تا انتهاي قبرستان مي رود و برمي گردد.
همان گونه كه قبلاً ذكر شد در دو طرف اتاقي كه قدمگاه در آن قرار گرفته دو اتاق به مساحت 30/6*3 وجود دارد. در هر كدام از اين دو اتاق يك لنگه در قهوه اي چوبي كه در واقع اولين درب قدمگاه مي باشد و قدمت آن به سال 790 هجري برمي گردد , قرار گرفته. متولي مكان به هر كس كه حاجتي داشته باشد ( البته نه به هر كس ) تكه اي از چوب اين در را مي دهد و آن شخصي كه حاجت دارد آن تكه چوب را به نيت برآورده شدن حاجتش پيش خود نگه مي دارد و طبق گفته هاي مردمي كه در آن مكان بودند بعد از برآورده شدن حوائجشان آن تكه چوب غيب مي شود و اثري از آن باقي نمي ماند.
در يكي از اتاق ها كه در واقع در سمت چپ اتاق قدمگاه قرار دارد , طبق گفته هاي متولي و شاهدان , حضرت خضر در آنجا زني دارد كه به ديدن آن مي آيد.


متولي مي گويد كه در يكي از روزها فرزندش وارد قدمگاه شده و وقتي به طرف اتاق مي رود زني را در اتاق در حال نماز خواندن مشاهده مي كند ؛ وقتي خانواده خود را خبر مي كند و آنها به آنجا مي روند كسي را نمي بينند. فقط مهر نمازي را مشاهده مي كنند كه روي زمين قرار گرفته بود و خبر از نماز خواندن كسي مي داده.
ازدحام جمعيت در روزهاي پنج شنبه و جمعه بسيار زياد است. صندوق نذوراتي در قدمگاه وجود دارد. بنا به اظهارات متولي قدمگاه وجوه نقد موجود در صندوق نذورات گاهي هر روز و گاهي هفته اي يك مرتبه جمع آوري و نگهداري مي شود. اين نذورات صرف ساخت و ساز و تعمير قدمگاه مي شود. مراسمي كه در اين مكان برگزار مي شود عزاداري هيأتي است كه وابسته به قدمگاه مي باشد. در يكي از روستاهاي اطراف قدمگاه كه خانواده قيم ( كه جد اندر جد متولي قدمگاه هستند ) در آن ساكن مي باشند , حسينيه اي وجود دارد كه مخارج آن را از محل نذورات قدمگاه مي پردازند. در آن حسينيه كه وابسته به قدمگاه است علاوه بر روضه خواني و سوگواري ماه محرم , مراسم افطار شبهاي ماه رمضان و شبهاي قدر نيز برگزار مي شود. 15 شعبان را روز تولد حضرت خضر مي دانند. مردم از روستاهاي اطراف و حتي از شهرستانهاي مختلف از جمله ماهشهر , اميديه و ساير شهرستانها به اين مكان مي آيند. روحانيون و شعراي بسياري نيز در آن روز به قدمگاه مي آيند. در چنين روزي از مردم بوسيله شيريني و نوشابه پذيرايي مي شود , هزينه اين پذيرايي از محل نذورات مي باشد.
گاهي در اين مراسم امام جمعه آبادان و استاندار اهواز نيز شركت مي كنند. روز هفتم ( روز شهادت حضرت ابوالفضل العباس ) هيأت عزاداران درحاليكه بر سر و سينه خود مي زنند از روستا به قدمگاه را پياده طي مي كنند. روز دفن امام حسين نيز براي عزاداري به اين مكان مي آيند و غذاهاي نذري فراواني كه مخارج آن نيز از محل نذورات است را مي پزند و در اختيار عزاداران و ساير مردم قرار مي دهند. مردم بسياري نماز عيد فطر را در قدمگاه اقامه مي كنند.
بنا به اظهار متولي خضر ( عبدالزهرا قيم ) , در گذشته مسئولين اوقاف براي بدست گرفتن توليت خضر آمده بودند ولي چون سند خضر در دست پسر عموي ( خادم خضر ) بوده و سند را به انها تحويل نداده , مسئولين اوقاف ديگر از آن پس هيچ اقدامي در اين زمينه انجام نداده اند. در جال حاضر هزينه زندگي متولي خضر از محل صندوق نذورات پرداخته مي شود كه البته مقدار بسيار ناچيزي مي باشد ولي به دليل قناعت اين مردم برايشان كم نيست بلكه به دليل داشتن همين مقدار كم هم خدا را شكر مي كنند. به اميد آن روزي كه همه ما قناعت را در زندگي پيشه كنيم.

آدرس :  
     
     
     
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صداوسيما است.