صفحه اصلي پايگاه مراکز  
صفحه اصلي
درباره استان
اخبار پژوهشي
اخبار پژوهشی مراکز
طرحهاي پژوهشي
مناسبتهاي محلي
مقالات
فراخوان
شخصيتهاي علمي‌فرهنگي
جاذبه هاي استاني
آلبوم تصاوير استان
معرفي مديريت‌ پژوهشي
ارتباط با ما
 
جستجو :
 
تاريخ بروز رساني :   
 1399/02/30
 
شهر :  
نام مناسبت : تولد ملا علی اکبر زارچی یزدی
زمان اجرا :   
آداب و رسوم :
تاريخچه : ملای موصوف در کربلای معلی ادراک صحبت جناب آقا سید علی طباطبایی صاحب ریاض فرموده وی از مجتهدین عظیم الشان و فقهای اعیان و بغایت متواضع و منکسر و آرمیده خصال بود، در بلده یزد به منصب امامت جمعه و جماعت قیام داشت. وفات ملای موصوف در حدود سنین بعد الماتین بعدالالف 1260 اتفاق افتاد وی محض احتیاط محصولات خود زارچ را مصرف نمی کرد که آب زارچ مشاع است و روزه و زمان شرب هرکس نامعین (هرچند زارعین در فصول مختلف زراعی «تخم کار ، زمستان ، گرم و ادوار ورگار » اگر به حقابه خود برسند نارضایتی در بین نیست) باز هم احتیاط را اولی می دانست. بنابر این نامبرده مایحتاج خود را از مزرعه اله آباد که تازه به همسایگی زارچ در آمده بود تهیه می کرد زیرا مدار آب مزرعه اله آباد روزه بندی و ساعت شرب هرکس در روزه اش معین و معلوم بود که هر جره جزو کدام حبه و هر حبه جزو کدام تصتوح (تصتوح را طسوج هم می گویند. و می نویسند لفظی که در محل معروف بود نوشته شد.) و هر تصتوح جزو کدام نیم طاق و هر نیم طاق جزو کدام طاق و هر طاق جزو کدام شبانه روز و هر شبانه روز چندمین روز از دور شانزده روزه است (هر 8 و سه چهارم جره یک حبه و هر دو جزء از اجزاء یاد شده یک واحد بعد از خود را می سازد). کرامت هایی نیز از نامبرده نقل کرده اند که از آن جمله یکی این است : روزی آن مرحوم پس از فراغت از نماز بر سکوی مسجد نشسته بود، یکی از مأمورین دولتی که برای جو بعهده یکی از اهالی در دست داشت وی را دیده خوشحال از اینکه با سوادی جسته نزد او رفت و آن برات را بدو داد که بخواند تا معلوم کند برات به عهده کیست که برود و جو را از او بگیرد ، ملا علی اکبر بعد از خواندن برات محض اینکه غیر مشروع و حواله دولتی بوده نخواست که در آن امر شرکتی داشته باشد آنکس را معرفی نکرد و گفت که این برات به عهده من است، او را به خانه برده آن مقدار جو را بدان مامور تسلیم نمود، مامور هم آن را برده و بمعلف اسب ها ریخت لیکن اسبها بدان رغبت نکرده و نخوردند اینک مورد حیرت مطلعین شد و بالاخره قضیه مسموع حاکم گردید و بعد از اکتشاف باطن قضیه ، معلوم شد که آن جو را ملای مذکور از مال شخصی خودش داده است، پس ماموری را برای احضار ایشان روانه کرد آن مرحوم سبب احضار خود را پرسید مامور جریان جو نخوردن اسب ها را تعریف کرد. ایشان گفت شما برو اسب ها جوها را خواهند خورد و آمدن من لزومی ندارد، همانوقت که ملا با مأمور صحبت می کرد ناگهان اسب ها شروع به خوردن جو کردند، صدا جو خوردن اسب ها به گوش مهتران رسید چون موضوع را یقین کردند با تعجب به حاکم خبر دادند . در این صحبت ها بودند که مامور فرستاده شده بازگشت و سرگذشت را نزد حاکم و حاضرین بیان کرد وقتی زمان را مقایسه کردند، معلوم شد همانوقت که آن مرحوم گفته بود اسب ها جوها را خواهند خورد همان لحظه هم اسب ها شروع به خوردن جو کرده اند. این واقعه بر جلالت و قدر و عظمت او بیفزود و حاکم (محمد ولی میرزا پسر فتحعلیشاه ) بیشتر مایل دیدن ایشان شد و مرکب خاص برای ایشان فرستاد که حتما حاضر شوند. پس از حضور، حاکم گفت چون شما جو ها را بدون قیمت داده بودید خواستم با دست خود از پول حلال عایدی ملک خود وجه آن را تقدیم نمایم و کیسه ای محتوی مقداری پول نزد ایشان گذاشت. وی وجه را قبول نکرد و هرچه اصرار کردند نپذیرفت ، حاکم گفت پس چیزی از من بخواه نامبرده گفت: شنیده ام اراده فروش آب های خالصه زارچ را نموده اید. اگر واقعیت دارد تقاضای من این است که مقداری از آن را برای فقرای زارچ منظور نمائید تا به هرکدام که آب شربی ندارند دو دانگ یا سه دانگ از جره به نسبت عیالواری داده شود که بتوانند در بهار صد تا صدو پنجاه گودال هندوانه و خربزه بکارند و تابستان میوه داشته باشند. و برای زمستان نیز یکدست تا یکدست و نیم شلغم بکارند که هم بر گیر نانشان و هم باعث گرمی و دلگرمی کودکانشان باشد. خواسته ایشان پذیرفته شد و مقدار یکطاق (70 جره) از آب خالصه به فقرای زارچ اختصاص یافت بنام آب فقیری که در شرب هر کس قرار می گرفت آب به همین نام معروف بودند اشخاصی که چون وضعشان تغییرمی یافت و دیگر احتیاج نداشتند آن را به محتاجی دیگر وامی گذاشتند تا اینکه زمانی کار به جایی رسید که همین آب ها خرده خرده جمعه و فروخته شد و اکنون در سرچشمه شرب می شود. با آب ملکی صاحب باغ حاتم بیکی که آن هم جره جره در شرب زارعین مختلف بود و پس از آنکه زمین باغ دوم معروف به باغ ( گور – گبر) به پول سه رویه قبادی قدک سه نفر فروختند و خریدند و دوختند و پوشیدند و او نیز آب مذکور را که کمی بیش از یکطاق بود از شرب شاربین کشید و یک جا خود به کشاورزی پرداخت . در نتیجه مدار پنج و ده سرچشمه و توده به شش و نه تغییر یافت (میرآبی به سعی میرزا علی حاجی جعفر منشعب شد) قبل از آن کشتخوان جهد و سربند ، و میراب یکی بود. (زارچ از مضافات یزد است و مردمی ساده لوح و در عین حال بسیار زیرک و زرنگ دارد و کسانی از آن سرزمین امروز در تهران هستند از جمله آقای محمد بابائی زاده از صاحب منصبان وزارت پست و تلگراف و است باری صاحب ترجمه «مرحوم ملا علی اکبر» چنانکه از پیشینیان شنیده ام مردی بسیار متقی بود و چون عازم بیت اله الحرام شد مرحوم سید محمد علی مدرسی برای امامت مسجد جامع نایب خود قرار داد. چون از مکه مراجعت کرد به مسجد آمد مرحوم مدرس به وی گفت بفرمائید در محراب و نماز بخوانید آخوند گفت : «الهاشمی اولی» . مدرس دیگر چیزی نگفت و وارد محراب شد و از آن روز تانون منصب امامت جمعه در خانواده مدرس باقی است. و در روزگار ما آقای ... امامت جمعه است و نماز جمعه در یزد رونقی به سزا دارد چه مسجد جامع که من خود یاد دارم برای اقامه نمازجمعه که حد نصاب آن همه پنج نفر بیشتر نیست خادم آن به سراغ مامور می آمد امروز به سعی و کوشش حاج سید علی محمد وزیری واعظ لامحاله در هر جمعه پنج هزار نفر با همان امام سابق نماز جمعه می خوانند و امام جمعه تا بحال اجازه نداده است که در اعلام نماز او از بند گو استفاده کنند...). ایکن پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به فرمان امام راحل (ره) نماز عبادی سیاسی جمعه در شهر یزد ابتدا به امامت سومین شهید محراب آیه الله صدوقی (رضوان الله علیه) و انبوه نمازگزاران به واسطه وسعت مکان در مسجد ملا اسماعیل اقامه شد و اکنون هم به امامت جناب حجه الاسلام حاج شیخ ممد علی صدوقی (زید توفیقاته) در همین مکان و با استقبال عامه مردم اقامه می گردد. کرامت های دیگری نیز از نامبرده در افواه شایع است منجمله اینکه مقام طی الارض داشته و در بعضی از شب های جمعه در کربلای معلی به زیارت حضرت سید الشهدا مشرف می شده که بار ها زوارهای آشنا و کسانی که وی را می شناخته اند او را شب های جمعه مشغول زیارت دیده اند و هنگام ظهر همان روز نماز جمعه را در یزد اقامه می کرده است. شخصی از اهالی ابرند آباد نقل نموده که (برای زیارت به همراه قافله ای به کربلا مشرف شده بودم. هنگام حرکت قافله به سمت ایران به شدت مریض بودم بنحوی که رفیقان از من قطع امید کرده به گمان این که امروز و فردا خواهم مرد مرا به پیرزنی مجاور سپردند که تا زنده هستم متکفل احوالم باشد. و چون مردم، افراد مردم را دعوت به کفن و دفنم نماید. مقداری پول هم برایم مانده بود به آن پیر زند داده بودند تا صرف مخارجات لازمه نماید. اتفاقا بعد از رفتن رفقا روز به روز الم بهتر شد و پس از چندی سلامتی خود را بازیافتم از یکطرف شوق دیدار خویشان و میل رسیدن به وطن در دلم پیدا شده بود و از این جهت ناراحت بودم که خبر مرگم به خانواده ام برسد و از سوئی پولم تمام شده و مانده بودم معطل که در شهر غربت چه بکنم هرجا احتمالی می رفت دوست و آشنایی پیدا نشد که از او قرض بخواهم، روی سوال هم نداشتم خسته و درمانده و ناراحت شب جمعه ای بود به زیارت مشرف شدم و بعد از زیارت در گوشه ای به نماز ایستادم و گشایش کار خود را از خدا خواستم بعد از نماز متفکرانه نشسته بودم ناگاه مرا خواب در ربود در عالم رویا کسی به من گفت ملا علی اکبر زارچی در فلان مکان به خواندن زیارت و نماز مشغول است نزد او برو و از او بخواه که چون عازم یزشد شود تو را هم با خود همراه ببرد. همان لحظه از خواب بیدار شدم و به مکانی که در خواب به من نشان داده بودند رفتم خدمت ایشان را دریافتم و خواسته خود گفتم قرار زمان حرکت داده شد چون از شهر کربلا خارج شدیم ملا علی اکبر از احوالم سوال کرد و من مشغول بیان شرح حال که یک مرتبه خود را در حوالی ابرند آباد یافتم و ایشان را ندیدم فردای آن روز رفقای قافله هم رسیدند و از دیدن من تعجب کردند که چگونه زودتر از آن ها به منزل رسیده ام- نقل از مرحوم احمد حاجی زاده صنعتی گرد فرامرزی.) مرحوم ملا علی اکبر چون به زهد و علم هر دو مشهور بود از طرف علماء و صلحاء یزد امامت جمعه در مسجد جمعه به ایشان محول شد که چندی به اقامه جمعه و جماعت می پرداخت لیکن پس از ریاناتی که از قول ریحان یزدی نقل شد ایشان امامت جمعه را واگذار کرد و از آن پس در مسجد خطیره سابق به اقمه جماعت پرداخت.
    
 
     
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صداوسيما است.