صفحه اصلي پايگاه مراکز  
صفحه اصلي
درباره استان
اخبار پژوهشي
اخبار پژوهشی مراکز
طرحهاي پژوهشي
مناسبتهاي محلي
مقالات
فراخوان
شخصيتهاي علمي‌فرهنگي
جاذبه هاي استاني
آلبوم تصاوير استان
معرفي مديريت‌ پژوهشي
ارتباط با ما
 
جستجو :
 
تاريخ بروز رساني :   
 1399/06/29
 
   
نام و شهرت : حافظ شیرازی
تحصيلات :  
کتب :
تحقيقات :
زمينه فعاليت : شعر
سوابق کاري : خواجه شمس الدین محمد حافظ در حدود سال 726 در محله شیادان شیراز به دنیا آمد، محله شیادان سابق را امروز محله درب شاهزاده می‌گویند.
پدر حافظ بهاءالدین از اصفهان به شیراز مهاجرت كرد و در آنجا به تجارت پرداخت و ثروتی اندوخت. اما چون حافظ خردسال بود كه پدرش درگذشت، ثروت پدری را از دست داد و ناگزیر شد خیلی زود وارد زندگی شود و با عرق جبین و كد یمین امرار معاش نماید. با وصف بر این هر وقت مجالی می‌یافت به كسب دانش می‌پرداخت. قرآن مجید را حفظ نمود و به همین جهت او را حافظ گفته‌اند.
حافظ هفته‌ای یك شب در چاه مرتاض علی كه بالای تنگ الله اكبر جای دارد شب زنده‌داری می‌كرد و شب‌های جمعه را نیز در مسجد جامع عتیق به تفكر و تدبر در معانی قرآن می‌پرداخت.
حافظ با شاه شیخ ابواسحاق بسیار محشور بود و علاقه سرشاری بدو داشت. كما اینكه پس از مرگش، با وجودی كه شیراز به دست حریفش امیرمبارزالدین افتاده بود باز از این دوست دانش‌پرور خود یاد می‌كرد و غزل می‌سرود. در غزلش حافظ از خلوت انسی كه با شاه داشته با اندوه و ماتم یاد می‌كند در عین حال از غفلت شاه شیخ ابواسحق نیز با غیرت سخن می‌گوید.
در دربار شاه شیخ ابواسحق سه شخصیت بودند كه حافظ نسبت بدانان انس و علاقه سرشاری داشت و از آنان در قطعه‌ای یاد می‌كند، شیخ مجدالدین، شیخ امین الدین و حاجی قوام.
پس از قتل فجیع شاه شیخ ابواسحق و تسلط امیر مبارزالدین بر شیراز، حافظ با او به سختی مبارزه می‌كرد.
امیر مبارزالدین دستور داد تا میخانه‌ها را بستند و صدای موسیقی را خاموش ساختند و در همه جا بساط زهد و ریا گستردند.
حافظ به او كه شان شاهی را نمی‌شناخت و مانند محتسب به دنبال شكستن خم شراب و بریدن زبان چنگ بود از راه طعنه لقب محتسب داد.
حافظ در مرمت امیر مبارزالدین ابیات زیادی دارد. سرانجام امیرمبارزالدین به دست پسر خود شاه شجاع به قتل رسید. حافظ در این احوال به مدح شاه شجاع پرداخته اما پیداست كه مدح او بدان علت است كه شاه شجاع استبداد سیاه پدرش امیرمبارزالدین را از بین برده زیرا او خود شاعر و اهل ادب بود. نحوه مدح حافظ از شاه شجاع به منزله مدح آزادی و صداقت است.
اما همین شاه شجاع با همه علم و دانش و ذوقی كه داشت نسبت به میرعماد فقیه كرمانی بسیار معتقد بوده است.
میرعماد گربه خود را تعلیم داده بود تا به هنگام نماز به او اقتدا نماید و ركوع و سجود را تقلید كند. شاه شجاع این امر را حمل بر كرامت فقیه می‌نمود. اما حافظ می‌دانست كه خداوند از گربه نماز نخواسته و این یك حیله‌گری است. لذا به میرعماد فقیه حمله می‌كند و می‌گوید:
صوفی نهاد دام و سر حقه باز كرد آغاز مكر با فلك حقه باز كرد
بازی چرخ بشكندش بیضه و كلاه زیرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد
ای كبك خوشخرام كه خوش می‌روی به ناز غره مشو كه گربه عابد نماز كرد!
اما فقها هم بیكار ننشستند. غزلی از حافظ به دست آوردند كه در مقطع آن گفته است:
گر مسلمانی از این است كه حافظ دارد وای اگر از پس امروز بود فردایی
این بیت را دلیل بر شك او به روز قیامت گرفتند و مرتد شناخته شد. حافظ مضطربانه چاره كار را از مولانا زین الدین ابوبكر تایبادی خواست. مولانا گفت با فقها باید به زبان خودشان سخن گفت. بیتی مقدم بر آن مقطع بیاور كه آن را به طریق نقل قول روایت كند تا بنا به قاعده نقل كفر، كفر نیست تبرئه شوی. حافظ نیز این بیت را قبل از مقطع آورد:
این حدیثم چه خوش آمد كه سحرگه می‌گفت به در میكده‌ای با دف و نی ترسایی
حافظ به زادگاه خویش عشق سرشاری داشت و از آن دور نمی‌شد. سفری به یزد رفت. بنا به دعوت محمودشاه .
    
   
       
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صداوسيما است.