صفحه اصلي پايگاه مراکز  
صفحه اصلي
درباره استان
اخبار پژوهشي
اخبار پژوهشی مراکز
طرحهاي پژوهشي
مناسبتهاي محلي
مقالات
فراخوان
شخصيتهاي علمي‌فرهنگي
جاذبه هاي استاني
آلبوم تصاوير استان
معرفي مديريت‌ پژوهشي
ارتباط با ما
 
جستجو :
 
تاريخ بروز رساني :   
 1398/03/02
 
 
 
نام و شهرت : حسن صباح
تحصيلات :  
کتب :
تحقيقات :
زمينه فعاليت :
سوابق کاري : حسن صباح از ایرانیانی بود كه در دوره سلجوقی قیام كرد و از مخالفان سرسخت تسلط اعراب بر ایران بود. مذهب وی و پیروانش اسماعیلیه بود كه شاخه‌ای از تشیع است با این تفاوت كه آنان به هفت امام اعتقاد دارند و امامت را بعد از امام جعفر صادق حق فرزند وی اسماعیل دانسته و او را امام زمان و امام آخر میدانند. مركز قدرت اینان در مصر بود كه خلفای فاطمی مصر این مذهب را در این كشور رسمی اعلام كرده بودند.
حسن صباح نیز كه اسماعیلی بود به مصر رفت و آنجا با حكیم ناصرخسرو قبادیانی و خواجه موید الدین شیرازی ملاقات كرده سپس به ایران آمد و از آنجایی كه كلامی آتشین و پر نفوذ داشت روز بروز بر طرفدارانش افزوده شد. سرانجام توانست برخی از قلاع [۱] موجود در ایران را تصرف نموده علنا بر ضد ملكشاه سلجوقی و وزیرش خواجه نظام الملك طوسی كه با اسماعیلیان شدیدا مخالف بود به مبارزه برخیزد و از این كار دو هدف داشت: هدف اول و اصلی آزاد كردن ایران از زیر سلطهٔ اعراب بود و هدف دوم ترویج مذهب اسماعیلی در ایران. شیوهٔ حسن صباح در از بین بردن مخالفان كشتن مستقیم افراد به همراه جانفشانی قاتل (یعنی همان چیزی كه امروزه ترور مینامیم) بود. مأموران حسن صباح، بسیاری از سران سلجوقی را كشتند و این كار در زمان جانشینان وی از جمله كیابزرگ امید ادامه پیدا كرد. نهضت آنان نزدیك به صد و پنجاه سال ادامه داشت تا اینكه هلاكوخان شعلهٔ این جنبش را كه از درون به فساد كشیده شده بود خاموش كرد و آخرین رهبر آنان را كه ركن الدین خورشاه نام داشت به قتل رسانید.
مكتب صباح كه به الموتیان نیز شناخته می‌‌شد، به نام حشیشیون (حشاشین)معروف بود كه ریشهٔ كلمهٔ Assasination در زبان انگلیسی نیز از همین مكتب است. این فرقه اولین سازمان تروریستی شناخته شده در تاریخ بشر است آنها اولین افرادی بودند كه هدف را برتر از وسیله می‌‌دانستند و به خود اجازه می‌‌دادند با تظاهر و تزویر، به سازمان دشمن نفوذ كنند و به همین خاطر بود كه سالها هیچ ارتشی نزدیك الموت هم نشد زیرا كه همواره عوامل الموتیان در ارتش نفوذ كرده و فرماندهان آن را به قتل می‌‌رساندند. این فرقه در ده سطح طراحی شده بود و به افراد در سطوح پایینتر گفته می‌‌شد كه قرآن علاوه بر معنای ظاهری معانی عمیق تر و نهفته‌ای نیز دارد. پیروان حسن صباح حشاشین خوانده می‌شدند، زیرا در آن زمان حشیش به معنی دارو و حشاش به معنی دارو فروش و حشاشین جمع عربی حشاش می‌باشد. در آخرین سطح (امامت)، فرد همه چیز را حتی تجربه‌های شخصی خویش را تنها در صورتی می‌‌پذیرد كه عقل بر آن حكم دهد. عقاید بدین حد سخت گیرانه تنها در عده‌ای از اندیشه‌های بودایی دیده می‌شود. حسن صباح عقیده داشت همهٔ افراد توانایی رسیدن به بالاترین سطح را ندارند و بنابراین بیشتر افراد را در رده‌های پایین و برای اطاعت از اوامر خویش نگاه می‌‌داشت. در دوره سینان جانشین صباح، وی به دو تن از زیردستانش دستور داد كه خود را بكشند و آنها خود را از دیوار به پایین پرتاب كردند كه این واقعه در تاریخ ثبت شده است. بسیاری از سازمانهای زیرزمینی مانند Illuminati و Free Masons شیفتهٔ حسن صباح و سازماندهی او بوده‌اند.
در افسانه‌ها از حسن صباح، عمر خیام و خواجه نظام‌الملك به عنوان سه یار دبستانی یاد شده است.

وی از قبیله حمیر بود، برخی گفته‏اند پدرش صبّاح از یمن به كوفه و از آن جا به قم و ری رفت كه حسن در شهر ری ولادت یافت.
حسن در ری به دعوت چند تن از باطنیان، علی الخصوص «مؤمن» كه از جانب عبدالملك عطّاش در ری مأمور دعوت بود، حسن را برای این دعوت مناسب تشخیص داد به همین دلیل به او نیابت داد و از وی خواست تا به مصر برود.
حسن در ۴۶۹ ق / ۱۰۷۶ م، در عهد خلیفه المستنصر فاطمی راه مصر را در پیش گرفت و در ۴۷۱ ق / ۱۰۷۸ م، به مصر رسید كه نزدیك به یك سال و نیم در آن دیار اقامت داشت.
در آن هنگام میان پیروان دو پسر مستنصر یعنی نزار و مستعلی اختلاف بود. نزار به نص اول و مستعلی به نص دوم جانشین پدر بودند كه طرفداران آن دو در عهد مستنصر نیز با یكدیگر اختلاف داشتند.
چون حسن طرفدار امامت نزار بود، در ۴۷۳ ق / ۱۰۸۰ م به ایران بازگشت و مدتی در خوزستان، اصفهان، یزد، كرمان،
دامغان و دیگر نواحی سرگرم دعوت بود. در همان زمان وی، داعیانی به دیلمیان، برخی از نواحی كوهستان طبرستان و الموت فرستاد تا بسیاری از مردم اهالی آن جا را به مذهب خود درآورد.

فعالیت شدید حسن باعث شد تا نظام الملك وزیر سلجوقی اقدام به دستگیری او كند. چون حاكم ری مأمور این كار بود، از این رو حسن؛ از نزدیك شدن به این شهر اِبا داشت. چون داعیان او در اطراف قزوین و در كوههای دیلمان سرگرم تبلیغ بودند به همین دلیل به آن نواحی رفت كه بسیاری از مردم آن جا نیز به سبب زهد و تقوای او، به مذهبش گرایش یافتند. حسن با مكر و حیله كارگزار قلعه الموت «علوی مهدی» را از قلعه بیرون و سه هزار دینار بهای قلعه را به حاكم گردكوه دامغان «رئیس مظفر مستوفی» كه دعوت حسن را پذیرفته بود، پرداخت.
تاریخ فتح قلعه الموت را ششم رجب سال ۴۸۳ ق / سوم سپتامبر ۱۰۹۰ م نوشته‏اند. از این تاریخ به بعد حسن دامنه دعوت خود را توسعه داد، اگرچه تا آن هنگام بسیاری از مردمان را در نواحی مختلف به مذهب خویش درآورده بود، لیكن اهمیت واقعی كار او از فتح قلعه الموت آغاز شد.
حسن نه تنها قلعه الموت، بلكه در نقاط مختلف، قلاع دیگری را به دست آورد كه توانست به این طریق موقعیت خود را در ایران تحكیم نماید.
    
   
       
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صداوسيما است.