صفحه اصلي پايگاه مراکز  
صفحه اصلي
درباره استان
اخبار پژوهشي
اخبار پژوهشی مراکز
طرحهاي پژوهشي
مناسبتهاي محلي
مقالات
فراخوان
شخصيتهاي علمي‌فرهنگي
جاذبه هاي استاني
آلبوم تصاوير استان
معرفي مديريت‌ پژوهشي
ارتباط با ما
 
جستجو :
 
تاريخ بروز رساني :   
 1399/09/29
 
 
 
نام و شهرت : حجت الاسلام و المسلمين حسني
تحصيلات :  
کتب :
تحقيقات :
زمينه فعاليت :
سوابق کاري :

حجت الاسلام و المسلمين غلامرضا حسني، امام جمعه اروميه، را شايد خيلي ها به ويژه نسل جوان با طنزهاي كنايه آميز و گاهاً توهين آميز برخي مطبوعات و وبلاگها مي‌شناسند ؛ اما از نقش مردانه او در غائله كردستان و فداكاري‌هاي بي شمار او براي انقلاب- از سالها پيش از آن تا سالها پس از آن- و حضور مداومش در جبهه‌هاي جنگ تحميلي و حراست از اروميه در برابر حزب خلق مسلمان و بسياري از مسائل و رخدادهاي ديگر آگاهي ندارند. اين ستمي ‌است كه برخي ها در حق اين مرد روا داشتند و او حتي يك بار هم شكايت نكرد.
آقاي حسني در تابستان 1306 شمسي در روستاي بزرگ آباد از توابع اروميه به دنيا آمد و پس از آن كه پدرش را در دوازده سالگي از دست داد با مادرش كه نقش يك مربي ديني را در روستايشان بر عهده داشت زندگي كرد. او پس از كلاس ششم به تحصيل علوم ديني پرداخت.
منطقه‌اي كه آقاي حسني در آن مي‌زيست در سالهاي نوجواني و جواني وي رخدادهاي سياسي فراواني از حضور احزاب و گروه‌هاي سياسي به خود ديده است مانند ماجراهاي شيخ عبيدالله كه سر دسته اشرار آن ناحيه بود. در اين اوضاع است كه وي در سال 1320 به توصيه مادرش يك اسلحه ورندل تهيه مي‌كند تا بتواند از خود و خانواده اش در برابر رخدادها دفاع كند. اين نخستين آشنايي اين طلبه جوان با اسلحه است كه بعدها هيچ گاه از وي جدا نمي‌شود. وي خاطراتي از زور بيگ دارد كه از كردهاي ايراني بود اما با كردهاي تركيه و عراق هم برو بيا داشت و سر جمع در منطقه كر و فري داشت و شر و شوري.
يكبار او را سر صندوق انتخابات روستا مي‌نشانند تا براي مردم رأي بنويسد و اسامي‌كانديداهاي آنان و آدمهاي زوربيگ را يادداشت كند؛ اما او هفتاد هشتاد رأي مي‌نويسد و در همه اسامي‌پنج تن آل عبا را. در اين وقت متوجه مي‌شوند و كشيده‌اي به گوشش مي زنند و او هم متقابلا كشيده‌اي به طرف مي‌زند. بعد به رويش كلت مي‌كشند. او نيز كه مسلح بوده به روي آنان اسلحه مي‌كشد و بالاخره كساني آنان را از هم جدا مي‌كنند. و البته كار به كدخدا هم مي‌كشد كه يك طلبه روبروي اينان ايستاده است. بالاخره آنان او را رها نمي كنند و اندكي بعد وي را مسلحانه محاصره كرده نزد زوربيگ مي‌برند. وضع را براي اعدام وي مهيا كرده او را به تيري مي‌بندند و كسي را هم آماده مي‌كنند تا به او شليك كند كه زوربيگ مي‌آيد و مي‌گويد بازش كنيد. در آن وقت وي رئيس حزب دمكرات آن منطقه بوده است. كسي به زور بيگ مي‌گويد كه اين شخص طلبه هست و ميان مردم نفوذ ‌دارد و اعدام او كار دستتان مي‌دهد. وي اما در خاطراتش از كردهاي ديارش با عنوان انسانهاي مستضعف، مهربان، باصفا، صادق ، صميمي‌ و دوست داشتني ياد مي‌كند.
حجت الاسلام حسني با پايان يافتن داستان پيشه وري و فرار او ازدواج كرده و به اروميه مي‌آيد و در حوزه علميه آنجا مشغول تحصيل مي‌شود. در سال 1330 براي ادامه تحصيل به قم ميرود و ادامه دروس سطح را نزد اساتيد مبرز حوزه تمام مي‌كند و از جمله در درس تفسير علامه طباطبائي حاضر مي‌شود. نزد دكتر مفتح هم منظومه ملا‌هادي سبزواري را مي‌خواند. آقاي حسني چند سال در درس مرحوم شريعتمداري و چند سالي هم در درس امام خميني شركت كرده است. همچنين چند سال شاگرد درس مرحوم محقق داماد بوده است. در اين زمان كه دو سال از حضورش در قم گذشته بود تازه لباس روحاني پوشيده و معمم مي شود. مراسم عمامه گذاري ايشان در حضور آيت‌الله شريعتمداري برگزار شده است.
آقاي حسني پس از اين تحصيلات به زادگاه خود باز مي‌گردد تا آنچنان كه خود مي‌گويد در خدمت مردم باشد و با آنها. مدتي بعد از روستا به اروميه مي‌آيد و با اجاره كردن خانه‌اي ، در آنجا ساكن مي‌شود. در سال 1338 موفق مي‌شود كه دفتر ازدواج و طلاق داير كند تا به نابساماني‌هايي كه در اين زمينه براي مردم وجود داشت خاتمه بدهد. وي شرح مي‌دهد كه انتخاب اين كار اصلا براي كار درآمدزايي نبود و صرفا براي آن بود كه در اين زمينه اوضاع بسيار وخيم بود. از آن پس آرام آرام نهضت روحانيت در قم آغاز مي شود. ارتباط داشتن وي با اين نهضت و مشاركت در آن سبب ممنوع‌المنبر شدن او مي‌شود و وي فعاليت خود را در روستاي بزرگ آباد ادامه مي‌دهد. پس از آن به ديدار امام در قم مي رود و روحاني ديگري هم كه با او بوده (آقاي مرندي) به امام توضيح مي‌دهد كه آقاي حسني جداي از كارهاي كشاورزي و روحاني بودن، تعداد زيادي مسلح تربيت كرده و سلاح هم تهيه كرده است. امام يكمرتبه نگاهي كرده مي‌پرسند راست مي‌گويد؟ آقاي حسني مي‌گويد: آري. امام مي‌پرسند براي چه اين‌ها را تهيه كرده ايد. مي‌گويد براي سرنگوني شاه. امام لبخندي مي‌زنند و سكوت مي‌كنند. طبق گفته خود آقاي حسني، همانجا امام اجازه اقامه نماز جمعه را براي وي در روستاي بزرگ آباد صادر مي كنند.
وي بعد از بالا گرفتن نهضت امام فعاليت خود را بر محور آنچه در قم مي‌گذشته ادامه داد. از آنجا كه هميشه مسلح بوده ساواك او را بيشتر از سايرين زير نظر داشت. وي مدتي دستگير شده و مورد شكنجه‌هاي روحي و جسمي‌قرار مي‌گيرد.
يكبار كه او را همراه جمعي ديگر به شهرباني مي برند سرهنگي مي گويد كه اين شخص يعني آقاي حسني با ديگران فرق دارد. اين مخالف اعليحضرت است. حسني جواب مي دهد: من با شخص خاصي مشكل ندارم با اعمال خلاف شرع مخالفم. در اين هنگام يكي از پاسبانهاي شهرباني اسلحه مي كشد و لوله آن را بر شقيقه حسني قرار مي دهد. حسني در حالي كه همه ساكت هستند بدون اين كه خودش را ببازد لبخندي مي زند و مي گويد: من نصفم كردستاني است چون بزرگ شده كردستان هستم و با برادران كرد ارتباط مستمر دارم. نصف ديگرم آذربايجاني است چون تبار و زبانم آذري است. در كردستان معمول است كه مي‌گويند مرد نبايد اسلحه بكشد. اگر كشيد بايد بزند و اگر نزد از زن كمتر است. پاسبان از عصبانيت شروع به خودخوري مي كند. يكي ديگر بلند شده و او را آرام مي كند و سيلي محكمي به حسني مي زند و داستان با گرفتن يك تعهد صوري تمام مي‌شود.
يكي از كارهاي شگفت و جالب آقاي حسني در زمان اوج مبارزات انقلاب آن است كه روي منبر به آموزش استفاده از سلاح پرداخته است. وي با مستقر كردن برخي از مسلحين خود در اطراف مسجد براي مراقبت از اوضاع، خودش اسلحه را درآورده و روي منبر نحوه استفاده از آن را به مردم آموزش داده است. وي در اين باره مي‌گويد: در اين هنگام مردم حيرت زده شده بودند چون تا آن وقت در رؤيا هم نديده بودند كه آخوندي در بالاي منبر و در آن فضاي اختناق ستم شاهي با آنان چنين سخن بگويد. اين رخداد مربوط به آذرماه سال 1357 است. فرداي آن روز كه نيروهاي مسلح دولتي به اين اقدام او واكنش نشان مي دهند آقاي حسني از مردم مي خواهد كه بسيج شده و مسلحانه از خود دفاع كنند و مردم هم او را اجابت كرده مسجد مملو از جمعيت مي شود. تعدادي افراد مسلح هم روي مسجد و هتل روبروي آن مستقر مي كنديك مرتبه صداي غرش تانگ‌ها كه شش عدد بودند بلند شده و با عبور از موانع به سوي مسجد مي آيند. درگيري ادامه مي يابد و دو نفر شهيد و عده اي مجروح مي شوند. در نهايت نيروهايي كه از پادگان آمده بودند به پادگان مي گريزند. آقاي حسني كه اين موفقيت را ديده باز به خريد اسلحه و مسلح كردن مردم ادامه داده است. اين فعاليت‌ها ادامه پيدا مي كند تا آن كه شب 18 بهمن ماه كلانتري مركزي شهر توسط نيروهاي وي خلع سلاح مي شوند. انقلاب پيروز شده و وي موفق مي‌شود تمامي‌وابستگان به رژيم را كه كارشان دفاع از سلطنت شاهنشاهي بود دستگير كرده و به تهران اعزام كند.
فصل بعدي زندگي آقاي حسني دوران بسيار دشوار مبارزه با اشرار و افراد ضد انقلاب وابسته به گروه‌هاي مسلح كومله و دمكرات و غيره است. در تمام اين دوره آقاي حسني سلاح به دست به مبارزه با آنان پرداخته است. پس از ماجراي كردستان جنگ آغاز مي شود و آقاي حسني نيز سلاح به دست در مناطق مرزي از جمله پيرانشهر كه جبهه جنگ بود حضور مي يابد و اين ميل به حضور در صحنه هاي مبارزه براي نيل به آرمانهاي انقلاب و حراست از آنها همواره يكي از ابعاد اصلي زندگاني او را تشكيل داده است. امروز نيز حسني سلاح بر دست و با صلابت در خطبه هاي نماز جمعه اروميه مردم را به مجاهدت در راه صيانت از آرمانهاي انقلاب مي خواند و خود پيش از همه در صحنه ها حضور دارد.
وي علاقه بسيار زيادي به كشاورزي و باغداري و دامداري دارد و همواره تلاش كرده است كه امرار معاشش بيشتر، از اين راه باشد. اين علاقه را در او از اينجا مي توان فهميد كه وي محلي را در حاشيه همان بزرگ آباد كه زادگاه اوست براي دفن خود انتخاب كرده است كه اين محل در كنار چشمه خشك شده‌اي در يك كوه سنگي كه به علي بولاغي يعني چشمه علي معروف بوده است قرار دارد. اين زمين به خاطر سنگي بودن به درد كشاورزي نمي‌خورد و براي همين آنجا را انتخاب نموده است. مي‌گويد: در سينه اين كوه براي خودم محل دفن انتخاب كردم [چراكه]راضي نيستم بعد از مردن، جنازه ام، حتي يك متر از زمين كشاورزي و مستعد را اشغال كند.

منبع: سايت بازتاب به نقل از كتاب خاطرات ملا حسني – به همت عبدالرحيم اباذري ، نشر مركز اسناد انقلاب اسلامي (با تغييرات اندك و ويرايش)

    
   
       
 

کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صداوسيما است.