زبان گفتاري در دوره هاي مختلف تاريخ ايران (از ورود اسلام تا پايان عصر سامانيان)

کتاب ,مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صداوسیما | پژوهش , نظرسنجی اینترنتی , سنجش,زبان,گفتاري,در,دوره,هاي,مختلف,تاريخ,ايران,(از,ورود,اسلام,تا,پايان,عصر,سامانيان),دگرگوني,زبان,–,ايران,–,تاريخ,–,پس,از,اسلام،,12,ق.-,389,ق. زبان‌شناسي,تاريخي,–,ايران زبان‌هاي,ايراني,–,تاريخ >

 
زبان گفتاري در دوره هاي مختلف تاريخ ايران (از ورود اسلام تا پايان عصر سامانيان) نويسنده : دکتر حميد عبداللهيان
ناشر : سروش مترجم :
قيمت : 110000 سال انتشار : 1392
نوبت چاپ : اول تعداد صفحه : 173
مرکز توزيع :
موجود در منبع :موجود است
ISBN : 2-35-7378-964-978
کليد واژه : دگرگوني زبان – ايران – تاريخ – پس از اسلام، 12 ق.- 389 ق. زبان‌شناسي تاريخي – ايران زبان‌هاي ايراني – تاريخ
 
مقدمه :
ديباچه
زبان امري سيال است و به همين دليل دست يافتن به بعضي از مدارک درباره تغييرات زبان در دوره‌هاي گذشته کار دشواري مي‌نمايد. از اين رو، دست يافتن به برش خاصي از زبان و بخصوص زبان عاميانه و گفتار مردم دشوار است، بخصوص وقتي که زماني طولاني از آن گذشته باشد.
با پيشرفت علم، لزوم بازنگري و دقت در مسائلي که پيشتر غيرضروري و حتي غيرعلمي مي‌نمود، ضرورت مي‌يابد. در دوره اخير نياز به بازسازي زبان گفتار مردم و تحقيق درباره آن بخصوص براي استفاده از الگوهاي زباني آن در برنامه‌هاي تاريخي و سينمايي و فيلم‌ها و برنامه‌هاي جديد تلويزيوني و راديويي بيشتر احساس شود.
گرچه مبحث زبان و زبانشناسي مقوله‌اي جداگانه است، ولي مدارک مربوط به زبان در دوره‌هاي پيشين بيشتر در کتب ادبي، جغرافيايي و تاريخي ديده مي‌شود و استخراج و جمع‌بندي آن بيشتر در حوزه ادبيات و متون ادبي جاي مي‌گيرد. در اين تحقيق سعي شده است، گفتار عاميانه مرد در دوران اوليه تمدن اسلامي، يعني سال‌هاي 380-21 هجري قمري بررسي شود. در اين تحقيق، ابتدا تمامي مدارک و اسناد از کتاب‌هاي موجود جمع‌آوري و جمع‌بندي شده است و سپس در پايان هر فصل و نيز به صورت فصلي مستقل، راهکارهايي جزئي و عملي درباره چگونگي، اهميت و لزوم بازسازي زبان گفتار ارائه گرديده است.
درباره بازسازي زبان گفتار و عملي بودن آن بين صاحبنظران اختلاف وجود دارد. با مراجعه به کتاب‌هاي موجود مي‌توان تا حدودي نظر موافق گذشتگان را درباره عملي بودن اين کار به دست آورد، اما بيشتر صاحبنظران زبانشناسي کنوني با بدبيني به اين بحث نگريسته‌اند.
دکتر پرويز ناتل خانلري در جلد دوم و سوم کتاب «تاريخ زبان فارسي» و دکتر ذبيح الله صفا در جلد اول «تاريخ ادبيات ايران» و دکتر محمد جعفر محجوب در کتاب «سبک خراساني در شعر فارسي» به ويژگي‌هاي زبان گفتار مردم در دوره‌هاي مختلف زبان فارسي اشاره کرده‌اند. تحقيقات اين صاحبنظران اين اميد را به وجود مي‌آورد که مي‌توان تا حدودي درباره زبان گفتار مردم نواحي مختلف ودوره‌هاي متفاوت اطلاعاتي به دست آورد.
اما بايد توجه داشت که بازسازي کامل زبان گفتار کار بسيار دشواري است و در عين حال شايد بي‌حاصل باشد. زماني به طور کامل مي‌توان زبان گفتار را بازسازي کرد که به کمک وسايل ضبط صدا بتوان صداي گويندگان آن زبان يا لهجه را جمع‌آوري کرد و امروزه دسترسي به گويندگان و مردماني که مثلاً به لهجه خوارزمي در قرن سوم تکلم مي‌کرده‌اند، محال است.
راه ديگر و طولاني‌تر آن است که با قراين نهفته در آثار مکتوب در دسترس، بتوان به نحوه اداي بعضي از کلمات پي برد. در بعضي از کتاب‌هاي جغرافيايي که جهانگردان اوليه اسلامي نوشته‌اند، به نحوه اداي کلماتي خاص از سوي عده‌اي از مردم اشاره شده است. در اين کتب تلفظ غالب مردم يک ناحيه، شيوه جمله‌بندي و طرز اداي کلمه‌اي خاص يا کلماتي ويژه نوشته شده است. از سوي ديگر، قافيه و وزن اشعار فارسي در بيشتر موارد به درک تلفظ کلمه‌اي خاص کمک مي‌کند و از اين راه نيز با اندکي دقت مي‌توان تا حدودي به نحوه اداي کلمات، جمله‌بندي، افعال و حروف پي برد و همه را در دوره‌هاي مختلف شناسايي کرد. زبان بعضي از کتاب‌ها به زبان گفتار مردم نزديک است و مخاطب اين کتاب‌ها عامه مردم بوده‌اند و از اين رو، کلمات و اصطلاحات عاميانه در اين آثار به وفور به کار رفته‌اند. از جمله اين کتاب‌ها مي‌توان به تفاسير، کتب عرفاني و کتب داستاني اشاره کرد.
در نهايت با درنظر گرفتن تمامي اين معيارها، اگر بتوان با توجه به نظام آوايي و دستوري و نحوي و معنايي، تا حدودي لهجه‌اي را بازسازي کرد، کار ارزشمندي انجام شده است.
اهميت و ضرورت بازسازي زبان گفتار دوره‌هاي پيشين در چيست؟
در دنياي امروزي و با پيشرفت و تکامل سريع علم، زبانشناسي نيز که يکي از شاخه‌هاي جديد دانش است، به‌سرعت روبه تکامل مي‌رود. تاريخ زبان و بررسي زبان گفتار يکي از شاخه‌هاي زبان‌شناسي است. بازسازي و شناسايي و احياي زبان گذشتگان علاوه بر ارزش‌هاي علمي، از لحاظ کاربردي داراي اهميت فراواني است.
در تهيه فيلمنامه و ساخت فيلم وسريال‌هاي تلويزيوني که خاص دوره‌هاي تاريخي گذشته است، بازسازي و احياي زبان گفتار پيشينيان براي ايجاد فضاي تاريخي، بيشتر از همه جا ضرورت دارد.
طبيعي است که در فيلم‌هاي مربوط به گذشته همان‌گونه که فضا، صحنه‌سازي، پوشش قهرمانان و تمامي عناصر حتي دوخت و جنس لباس‌ها بايد مربوط به همان دوره تاريخي باشد، گفتار قهرمانان فيلم نيز بايد متناسب با دوران تاريخي مورد نظر باشد.
امروز، اگر يک روستايي دور از پايتخت، به تهران وارد شود و با لهجه غليظ روستاي خود صحبت کند، ممکن است تنها عده معدودي از منظور او آگاه شوند و حرف‌هايش را بفهمند. اين مساله درمورد زبان گفتار دوره‌هاي گذشته نيز صادق است، به اين ترتيب که اگر به عنوان مثال ابوعلي سينا يا نصربن‌احمد ساماني حاضر شوند و بخواهند با زبان و لهجه دوره خود صحبت کنند، درک سخن آنان براي شنوندگان (بخصوص مخاطبان تلويزيون) تقريباً محال خواهد بود. در اين گونه موارد، اگر بخواهيم شخصيت نصربن‌احمد يا ابن سينا براي شنوندگان و بينندگان قابل فهم و ملموس باشد، بايد مخاطب را نيز درنظر داشته باشيم و اگر گفتار ما دقيقاً مطابق با زبان گفتار دوران‌هاي گذشته باشد، ارتباط صورت نمي‌گيرد.
به نظر مي‌رسد منطقي‌ترين و پسنديده‌ترين روش، ميانه‌روي بين اين دو باشد؛ يعني از يک سو از الگوها و ويژگي‌هاي زبان ادوار پيشين پيروي شود و از سوي ديگر سعي شود که گونه زباني به کار رفته با درک و فهم انسان متوسط يا عوام امروزي متناسب باشد. به همين دليل رعايت نيمي از الگوهاي زبان گفتار گذشتگان در نثر، حالت باستان‌گرا به نثر مي‌دهد و از سوي ديگر، مخاطبان از درک و فهم آن عاجز نمي‌شوند.
در بعضي جنبه‌هاي زبان، مي‌توان به طور کامل از الگوهاي زبان گفتاري ادوار پيشين بهره برد. مثلاً در ساختار جملات و جمله‌بندي و ترتيب ارکان جمله، اشکال چنداني ندارد که از الگوهاي زبان گذشتگان پيروي شود، زيرا اگر ارکان جمله در هم ريزد يا کلمه‌اي به شکل اصلي آن تلفظ شود (به شرط عدم ازدحام)، شنونده پس از مدتي با آنگونه جمله‌بندي يا تلفظ کلمه‌اي خاص آشنا مي‌شود. در اين موارد، لطمه چنداني به معني و مفهوم جملات وارد نمي‌شود و شنونده با اندکي دشواري مي‌تواند معني را درک کند و اين دشواري او را متوجه بعد زماني و فرهنگي مي‌سازد و در مي‌يابد که با مردماني غير از مردمان امروزي سر و کار دارد. بنابراين توجيهي براي انحراف از هنجار در زبان وجود دارد.
در کلمات و شيوه اداي آن مي‌توان از الگوهاي زباني ادوار پيشين پيروي کرد، به شرط اينکه رسايي مفهوم از بين نرود يا کلمه چنان دور از ذهن و ناآشنا نباشد که درک معني متن را دچار اشکال کند.
از اصطلاحات و کنايات ادوار گذشته نيز در مواردي که کنايه بعيد نباشد و با درک و فهم خواننده زياد فاصله نداشته باشد، مي‌توان استفاده کرد.
امروزه حجم زيادي از برنامه‌هاي راديو و تلويزيون ايران و سراسر جهان، برنامه‌هاي تاريخي هستند و به رخدادهاي روزگاران گذشته مربوط مي‌شوند. سريال‌هاي تاريخي، فيلم‌ها و نمايش‌هاي مربوط به مردمان گذشته يا حوادث تاريخي، برنامه‌هاي مستند مربوط به جنگ‌ها يا سفرها يا جاده‌هاي تاريخي و جز آن، همه اين ويژگي را دارند. در همه اين برنامه‌ها سعي مي‌شود، تا حد امکان فضا، حالات و اشخاص دوره‌هاي گذشته بازسازي شود تا بيننده و شنونده برنامه، به طور کاملاً زنده از آن حادثه يا واقعه آگاه شود.
مخاطب برنامه‌هاي تلويزيوني بايد فضاي دوران گذشته را به طور کامل در برابر خود ببيند يا لااقل فضا و شرايط آن روزگار را احساس کند. بنابراين همان گونه که سازندگان برنامه براي تهيه پوشاک متناسب با شخصيت‌هاي نمايشي تلاش زيادي مي‌کنند و کتاب‌هايي درباره پوشاک گذشتگان يا خوراکشان يا لوازم جنگي آن دوره تاريخي خاص مي‌خوانند، ضروري است که درباره گفتار افراد در ادوار مختلف تاريخ نيز تحقيقاتي انجام شود و فيلمنامه‌نويسان و کارگردانان براساس چنين تحقيقاتي گفتار اشخاص داستاني را بازسازي و طراحي کنند.
به اين ترتيب، ديگر شاهد غلط‌هاي فاحش در گفتار اشخاص تاريخي سريال‌هاي تلويزيوني نخواهيم بود و مخاطبان خاص که تعداد آنها در حال افزايش است، در گفتار آنها تناقضي نخواهند يافت.
نگاهي به گذشته زبان فارسي
زبان فارسي يکي از زبان‌هاي هند و اروپايي است؛ زباني است که با ورود آريايي‌ها در اوايل هزاره اول پيش از ميلاد مسيح، در فلات ايران رايج شد. زبان فارسي از لحاظ ريشه، با زبان‌هاي اروپايي و هندي قرابت دارد. زبان فارسي در طول تاريخ طولاني خود در ايران از سه مرحله گذشته است. حوادث تاريخي، مهاجرت‌ها، جنگ‌هاي مهم، اصل ساده شدن زبان‌ها و راحت‌طلبي انسان باعث شده است که زبان فارسي در طول اين سه هزار سال تحولات بسياري پيدا کند و در همه اين تحولات، همواره به سوي سادگي و راحتي در ادا و فهم حرکت کند. اگر فارسي دري را با فارسي ميانه مقايسه کنيم، در فارسي دري بسياري از جنبه‌هاي مغلق و پيچيده زبان فارسي ميانه از بين رفته است؛ قوانين و قواعد زياد و دست و پاگير حذف شده است؛ اسامي طولاني و چندبخشي به اسامي بسيط تبديل شده و اصوات زايد از ميان رفته است. فارسي ميانه نيز نسبت به فارسي باستان همين حالت را دارد. فارسي امروزي نيز نسبت به فارسي دري ساده‌تر شده است.
مراحل سه گانه زبان فارسي عبارتند از:
فارسي باستان از ورود اقوام آريايي به ايران شروع مي‌شود. در اين دوره، زبان فارسي هنوز با زبان‌هاي نزديک به خود، مانند هندي و لاتين و ژرمني فاصله زيادي ندارد. آغاز اين زبان را در ايران بايد در آخر هزاره دوم پيش از ميلاد مسيح ديد. اما نخستين ملاک مکتوب ما از اين زبان، کتيبه داريوش در بيستون است که به سه زبان از زبان‌هاي ايراني باستان و به خط ميخي نوشته شده است و دستورها و وقايع دوران زندگي او را نشان مي‌دهد. در اين کتيبه، داريوش از حدود سرزمين و فعاليت‌هاي خود ياد کرده است. براساس اطلاعات موجود درباره زبان فارسي باستان، مي‌توان دريافت که اين زبان، زباني ترکيبي و دشوار بوده است.
در اين زبان از چندين واکه (مصوت) استفاده مي‌شده است و اسامي متناسب با نقش خود در جملات، حالت‌هاي گوناگون داشته‌اند. اسامي و صفات سه حالت مذکر، مؤنث و خنثي و افعال بيش از هشت وجه داشته‌اند. به آخر اسامي، قيدها، حروف، صفات و ... متناسب با نقش و نوع و جنس و حالت آنها در جمله، پسوندهايي اضافه مي‌شده است که به يکديگر بسيار شبيه بوده‌اند و احتمال اشتباه در آنها فراوان بوده است.
با اين مشکلات، تبديل و تغيير زبان به زباني ساده‌تر و قابل فهم‌تر ضروري به نظر مي‌رسيد. حادثه‌اي تاريخي به عمر زبان فارسي باستان پايان داد و آن حمله اسکندر به ايران بود. با اين حمله زبان فارسي باستان که به تدريج تغيير يافته بود، به زباني ساده‌تر تبديل شد و به‌تدريج در سراسر ايران رايج گرديد.
فارسي ميانه، زباني برگرفته از فارسي باستان بود، به اين شکل که بسياري از مواد و مصالح آن را گرفته بود و در آن تنها زوايد و آنچه از فارسي باستان ضروري به نظر نمي‌رسيد، حذف شده بود. اين زبان از همان آغاز در دو سوي ايران با تفاوت‌هايي اساسي رايج شد، به حدي که آن را به دو گونه زباني تقسيم مي‌کنند: فارسي ميانه شرقي و فارسي ميانه غربي که هر کدام در محدوده خاص خود رايج بوده‌اند و با يکديگر تفاوت‌هايي داشته‌اند. از اينجا تأثير تفاوت شرايط محيطي و زبان‌هاي بيگانه در زبان نواحي مختلف آغاز مي‌شود. ريشه بسياري از لهجه‌هاي امروزي ايران نيز به همين تفاوت لهجه‌ها در دوره فارسي ميانه برمي‌گردد. زبان‌هاي کردي، لري، زابلي، بلوچي، لکي، تاتي، طبري و آذري ريشه در فارسي ميانه دارند که تا حدود زيادي از فارسي دري و عربي متأثر شده‌اند.
زبان فارسي ميانه از حمله اسکندر به ايران در سال 331 قبل از ميلاد مسيح تا ورود اسلام به ايران در سال 21 هجري رسميت داشت. اين زبان پس از آن نيز به صورت غيررسمي در بين مردم رايج بود تا اينکه با نفوذ روزافزون فارسي دري رفته رفته جاي خود را به فارسي دري داد، ولي زبان‌هاي منشعب از آن هنوز در ايران رواج دارند.
فارسي دري، آن گونه که از قراين برمي‌آيد، در اواخر حکومت ساسانيان در نواحي محدودي از ايران رايج بود و بعد از ورود اسلام به ايران و از بين رفتن حکومت فارسي زبان، به دليل سادگي و شيوايي رفته رفته در بين مردم رايج شد تا اينکه تا قرن پنجم و ششم تقريباً تمام فلات ايران را در برگرفت. اين زبان، به دليل ريشه گرفتن از فارسي ميانه، تفاوت بسيار کمي با آن دارد و عده‌اي عقيده دارند که يک لهجه از فارسي ميانه بوده است که به‌تدريج مستقل شده است. بسياري از کلمات و اسامي مرکب فارسي ميانه در فارسي دري بسيط شد و به مرور زمان لغات عربي و ترکي و بعدها اروپايي بسياري وارد زبان فارسي شد. به طور موازي با زبان فارسي دري، لهجه‌ها و زبان‌هاي ديگري که ريشه در فارسي ميانه داشتند، به رشد و تحول خود ادامه دادند و به دليل غلبه و چيرگي فارسي دري، از آن متأثر شدند. از جمله آنها مي‌توان به بلوچي، کردي، لري، لکي و آذري اشاره کرد. در نواحي شهرنشين، اين لهجه‌ها به فارسي دري بسيار نزديک شدند، اما در روستاها و بخصوص در ميان عشاير، اين زبان‌ها سالم‌تر و دست‌نخورده‌تر باقي ماندند.
فهرست :
فهرست مطالب

راهنماي آوانگاري 11
پيشگفتار 13
ديباچه 15
اهميت و ضرورت بازسازي زبان گفتار دوره‌هاي پيشين در چيست؟ 17
نگاهي به گذشته زبان فارسي 19
فصل اول: زبان گفتاري در دو قرن اول هجري (248-21 هـ.ق) 23
اوضاع سياسي ايران در دو قرن اول هجري 23
مقدمات حکومت يعقوب ليث 25
علت پيدايش و رواج فارسي دري 26
دامنه رواج زبان‌هاي مختلف سرچشمه گرفته از فارسي ميانه در ايران 27
زبان سُغدي 28
نام ماه‌هاي سغدي 29
روزهاي ماه سغديان 29
روزهاي پنجه دزديده در زبان سغدي 30
نامهاي ديگر براي پنجه دزديده 30
منزلهاي ماه در سغدي با برابر عربي آنها 30
ماه‌هاي سال سغدي 31
واژه‌هاي پراکنده سغدي 32
زبان خوارزمي 32
جشن‌هاي خوارزميان 36
جشن‌هاي ديني خوارزميان 37
نام ماه‌ها به گويش سيستانيان کهن 37
واژه‌هاي گياهي در گويش سيستاني 38
زبان تبري (طبري) 40
آثار زبان تبري 41
زبان آذري 44
آثار زبان آذري 45
نخستين نمونه‌هاي فارسي دري 49
اشعار هجايي باقيمانده از دو قرن اول هجري 50
1. سرود آتشکد? کرکوي 51
2. سرود ابوالينبغي 52
3. تصنيف يزيد بن مفرغ 53
4. سرود اهل بلخ 53
کلمات فارسي در اشعار ابونواس 56
آفرين موبد موبدان به عبارت ايشان 58
حدود و گستره فارسي دري در دو قرن اول هجري 58
شهرهايي که به گويش دري صحبت مي‌کردند 59
شهرهاي عربزبان 59
تغيير در کلمات عربي 61
شهرهاي پهلوي زبان 62
بخش کاربردي 63
مواد لازم براي بازسازي گفتار دو قرن اول هجري 63
فصل دوم: زبان گفتاري در دوره صفاريان 65
اوضاع سياسي در دوره صفاريان تا سامانيان 65
آثار و نوشته‌هاي مربوط به اين دوره 66
محمدبنوصيف سگزي 66
بسّام کورد 69
محمدبنمخلّد 69
ابوحفض سغدي 70
حنظله بادغيسي 70
محمود ورّاق هروي (فوت بعد از 250 هـ.ق) 70
فيروز مشرقي (فوت 283 هـ.ق) 71
ابوسليک گرگاني 71
لهجه‌هاي فارسي دري در اين دوره 72
بخارا 72
نيشابور 73
مرو 73
سيستان 73
هرات 73
سمرقند 73
سغد 74
بلخ 74
طوس، نسا و بست 74
خوزستان 74
ارّان 75
آذربايجان 75
قومس، گرگان و تبرستان 75
کرمان 75
ويژگي‌هاي اشعار دوره صفّاري 75
بخش کاربردي 77
پيشنهادها 77
بخارا 78
نيشابور 78
سيستان 78
سمرقند 79
خوزستان 79
تبرستان، گرگان و دامغان (قومس) 79
فصل سوم: زبان گفتاري در دوره سامانيان 81
اوضاع سياسي و اجتماعي در دوره سوم (حکومت سامانيان) 81
شاعران و نويسندگان اين دوره 82
اشکال متفاوت تلفظ کلمات 84
بخارا 85
تلفظ خاص بعضي از کلمات در لهجه بخاري 85
- علامت جمع فارسي در پايان جمع‌هاي عربي 87
- اشباع حروف 88
- آوردن ايدون (چنين) و ايدر (اينجا) 89
- استعمال کجا به صورت موصول 90
غزنه 90
لغات رايج اين دوره 91
واژه‌هاي آذري لغت فرس 105
زبان کردي 106
بخش کاربردي 106
پيشنهادها 106
محدوده زبان فارسي دري در اين دوره 108
محدوده فارسي ميانه و شاخه‌هاي آن 108
محدوده زبان عربي 108
توصيه‌هاي کاربردي 109
پيشنهادها براي کاربرد لهجه‌هاي دو قرن اول هجري (21-250 هـ.ق) 110
معاد‌ل‌هاي آوايي بعضي از کلمات و حروف فارسي دري 111
بقاياي فارسي دري در فارسي ميانه 111
هجايي زائد در آغاز کلمات 111
جمله‌بندي و نحو 113
پيشنهادها براي دوره ساماني 116
بخارا 119
نيشابور 119
سيستان 120
سمرقند 120
خوزستان 120
تبرستان و گرگان و دامغان (قومس) 120
راهکارهاي مربوط به دوره حکومت سامانيان 120
ضمايم 125
اشعار باقي مانده از شاعران فارسيزبان از آغاز تا پايان دوره سامانيان 125
ابوشکور بلخي (بين 300 تا 350 هجري قمري) 125
از مثنوي آفريننامه ابوشکور بلخي 126
منطقي رازي (بين 300 تا 380 هجري قمري) 136
خسروي سرخسي (اوايل قرن چهارم هجري قمري) 138
ابوالهيثم (قرن چهارم هجري قمري) 141
اشعار طاهربن فضل (بين 300تا 377 هجري قمري) 145
اشعار ابوالمويد بلخي (بين 300 تا 350 هجري قمري) 147
اشعار رابعه بلخي (قرن چهارم هجري- معاصر سامانيان) 149
بشار مرغزي (قرن چهارم هجري-معاصر سامانيان) 151
يوسف عروضي (اوايل قرن چهارم هجري قمري) 153
شهيد بلخي (بين 270 تا 325 هجري قمري ) 153
اشعار پراکنده دقيقي (بين 230 تا 369 هجري قمري) 156
اشعار منجيک (بين 300 تا 370 هجري قمري) 158
آغاجي (متوفي حدود 380 هـ.ق) 161
اشعار قمري جرجاني (متوفي در حدود 370 هـ.ق) 162
اشعار محمد عبده (متوفي حدود 370 هـ.ق) 163
عماره مروزي (متوفي در حدود 370 هـ.ق) 164
اشعار خسرواني (متوفي در اواخر دوره سامانيان) 165
اشعار ابوالعلاء شوشتري (متوفي حدود 340 هـ.ق) 166
اشعار جنيدي (متوفي حدود 370 هـ.ق) 167
منابع 169
نمايه 173

فصل اول :
فصل اول
زبان گفتاري در دو قرن اول هجري
(248- 21 هـ. ق)

اوضاع سياسي ايران در دو قرن اول هجري
در سال 21 هجري قمري و در زمان خلافت عمر، ايرانيان براي سومين بار متوالي در نهاوند از لشکر اعراب شکست خوردند. پس از آن، چند جنگ معدود اتفاق افتاد، ولي در همه جنگ‌ها ايرانيان مغلوب بودند. يزدگرد سوم از برابر سپاه مسلمانان از شهري به شهري مي‌گريخت تا در سال 31 هجري کشته شد. حمله اعراب به ايران و مرگ يزدگرد به حکومت طولاني ساسانيان پايان داد و پس از آن دوره حکومت نايبان خليفه در ايران فرارسيد.
تا زمان خلافت عثمان، نيمي از سرزمين ايران به دست اعراب افتاد ولي هنوز سرزمين‌هايي مانند طبرستان، ديلمان، دماوند، مرو و ماوراءالنهر در مقابل آنان مقاومت مي‌کردند، اما سرانجام با سماجت سرداران عرب گشوده شدند. عاملان خلفاي اموي ظلم و ستم بسياري در حق مردمان ايران روا مي‌داشتند و موجبات نارضايتي آنان را فراهم مي‌کردند، تا اينکه بني عباس از رابطه خويشاوندي خود با پيامبر? سود جسته، توجه ايرانيان را به خود جلب کردند. ابراهيم‌بن‌محمد يکي از اعقاب عباس‌بن‌عبدالمطلب در سال 129 ه.ق به ابومسلم خراساني دستور داد که دعوت خود را اظهار کند. ابومسلم داعيان خود را به روستاها فرستاد و در ماه رمضان اين سال دعوت خود را آشکار کرد.
ابومسلم توانست در مدت دو سال، خراسان، عراق عجم و گرگان را مسخر خود سازد و پس از مدتي به سوي کوفه و بغداد روانه شد. در سال 132 ه.ق بعد از جنگ‌هاي فراوان سرانجام سپاه ابومسلم به کوفه رسيد و مروان‌بن‌محمد‌بن‌مروان متواري شد و اندکي بعد در مصر کشته شد. بدين ترتيب حکومت امويان به پايان رسيد و ابوالعباس سفاح پايه گذار حکومت عباسيان شد.
حکومت عباسي با حمايت گسترده ايرانيان، به زودي به قدرت فراواني دست يافت. ايرانيان توقع داشتند که عباسيان لااقل بين آنها و بين اعراب مساوات و برابري برقرار کنند، اما به زودي عباسيان شروع به کاهش قدرت ايرانيان کردند. نخستين قرباني ترس و حسد عباسيان، شخص ابومسلم خراساني بود. خليفه تازه قدرت گرفته عباسي از قدرت فراوان ابومسلم ترسيد و او را با ناجوانمردي کشت. پس از ابومسلم، عده زيادي به خونخواهي او برخاستند. خونخواهان ابومسلم به قيام‌هاي ديني و سياسي دست زدند. عده‌اي به مخالفت با دين اسلام برخاستند و عده‌اي به مخالفت با خلفاي عباسي. اسپهبد فيروز معروف به سُنباد در سال 137 ه.ق قيام کرد و قصد ويران کردن کعبه را داشت. در سال 150 ه.ق استادسيس دعوي پيغمبري کرد. المقنّع در سال 159 ه.ق ديني جديد آورد. تمامي اين قيام‌ها با کشتار و جنگ‌هاي شديد سرکوب شدند. در سال 205ه.ق طاهر ذواليمينين حکومت سرزمين‌هاي شرق بغداد را از مأمون گرفت و بدين ترتيب نخستين حکومت نيمه مستقل ايراني پديد آمد و ايرانيان به استقلال نزديکتر شدند.
همزمان با استقلال نسبي طاهر، عده‌اي ديگر از ايرانيان در نواحي ديگر دست به قيام‌هايي زدند؛ از جمله بابک در سال 201 ه.ق در آذربايجان قيام کرد. قيام بابک ديني بود. او از عرب و اسلام کينه‌اي عميق در دل داشت. بابک در سال 223 ه.ق به دست يک ايراني ديگر به نام افشين که عامل خليفه بغداد بود، گرفتار شد و به قتل رسيد. مازياربن‌قارن در سال 224 ه.ق در مازندران قيام کرد. او با معتصم به مخالفت پرداخت و قصد داشت دين اسلام را براندازد و دين زرتشتي را جايگزين آن کند. اما به زودي در همان سال گرفتار و سال بعد کشته شد.
مقدمات حکومت يعقوب ليث
سيستان از مراکز اصلي تجمع مخالفان خلفاي مسلمين بود. اين سرزمين داراي مرداني متعصب بود و شرايط آب و هوايي آن غلبه و دستيابي به آن را دشوارتر مي‌ساخت. مردم سيستان به سختي تن به پذيرش اسلام دادند و بعد از پذيرش اسلام نيز به هر بهانه‌اي سر از دين پيچيدند و به اديان گذشته گرايش يافتند. از همان آغاز، سيستان به مرکز تجمع خوارج تبديل شد، زيرا آنها داخل مرزهاي اسلامي را امن نمي‌يافتند و به داخل بيابانها و ريگزارهاي صعب‌العبور سيستان پناه مي‌بردند. عده زيادي از خوارج در سيستان گرد آمدند و با جلب حمايت عامه مردم، لشکرهايي بزرگ به جنگ خلفا فرستادند. حتي حمزه‌بن‌عبدالله خارجي با لشکري سي هزار نفره به مقابله با هارون برخاست. عده زيادي از لشکريان حمزه را عياران تشکيل مي‌دادند. عياران از عوام الناس بودند، کساني که غوغاي لشکر? را تشکيل مي‌دادند و کارشان شيرين‌کاري در جنگ بود. آنها در جنگيدن به عنوان پياده نظام مهارت داشتند. اين عياران در هر شهري براي خود بزرگ و فرمانروايي داشتند که به آنها سرهنگ مي‌گفتند و يعقوب ليث صفاري از جمله اين سرهنگان بود.
يعقوب رويگرزاده‌اي در سيستان بود که در جواني با همت بالاي خود توانست به سرپرستي عياران برسد. او ابتدا در لشکر صالح‌بن‌نصر بود و بعدها قدرت گرفته، توانست عمار خارجي را از بين ببرد. او پس از ظلم و ستم‌هاي صالح‌بن‌نصر به همراه عياران ديگر طغيان کرد و در سال 248 ه.ق توانست صالح را از بين ببرد. در همين سال مردم سيستان با او بيعت کردند. او مخالفان خود را از بين برد و در همين سال نخستين شعر فارسي دري، يعني شعر محمدبن‌وصيف سگزي در دربار يعقوب ليث صفاري و در ستايش او سروده شد. يعقوب، مردي متعصب، ايران‌دوست، ميهن‌دوست و غيور بود که به مسائل ملي و قومي اهميت فراوان مي‌داد و طبيعي است که در سايه اقتدار او، فرهنگ و ادبيات و زبان فارسي توانست نفس راحتي بکشد و به تجديد حيات خود بينديشد. با قدرت گرفتن او آرزوهاي ايرانيان براي استقلال سرانجام نتيجه بخشيد و بدين ترتيب دوران سکوت ايرانيان به پايان رسيد.
علت پيدايش و رواج فارسي دري
آن گونه که در زبان‌شناسي مطرح مي‌شود، زبان فارسي دري، زباني بود که بين درباريان در اواخر دوران ساساني رواج داشت. در واقع فارسي دري نوع ساده شده زبان فارسي ميانه و زباني متداول در دربار و حاشيه سلاطين بود. با ورود اعراب به ايران، فارسي ميانه يکسره از بين نرفت، بلکه در برخي نواحي باقي ماند و به‌تدريج ساده‌تر شد و در بعضي مناطق ديگر اصالت خود را حفظ کرد. اگر زبان فارسي، آن گونه که مورخان مي‌گويند، در پنج شهر مدائن (غرب ايران) رواج داشته است، جاي بحث و تأمل است که چگونه پس از مدتي وقفه، از شرقي‌ترين نقطه ايران سردرآورده است، در حالي که شهرهاي مياني ايران (بين مدائن و بخارا) هنوز به زبان فارسي ميانه و شاخه‌هاي آن تکلم مي‌کرده‌اند. شايد قانع‌کننده‌ترين دليل آن باشد که با حمله اعراب به ايران، مردم مدائن به دليل مجاورت، به سرعت زبان عربي را فرا گرفتند و عده زيادي از ايرانيان متعصب و حاشيه دربار که به فارسي دري تکلم مي‌کردند، براي در امان ماندن از حمله اعراب به شرقي‌ترين نقطه ايران مهاجرت کردند و در آنجا زبان خود را رايج ساختند. بنابراين همزمان با فرار يزدگرد و درباريان، فارسي دري نيز از غرب به شرق روانه شد. مهاجران دري زبان به بخارا و بلخ رفتند و در آنجا ساکن شدند و به دليل فراواني و غلبه آنان، بعد از مدتي زبانشان چيره گشته، به‌تدريج در سرزمين‌هاي اسلامي جايگزين شد.
دامنه رواج زبان‌هاي مختلف سرچشمه گرفته از فارسي ميانه در ايران
منابع نشان مي‌دهند که همزمان با حمله اعراب به ايران، مردم نواحي مختلف ايران هر کدام به لهجه خاصي سخن مي‌گفته‌اند. متنبي در اشعار خود يادآور مي‌شود که در ميانه‌هاي قرن چهارم هجري (حدود سال 360 ه.ق) وقتي به حوالي فارس رسيده است، مردمان به فارسي سخن مي‌گفته‌اند (احتمالاً فارسي ميانه) و يک عرب‌زبان مجبور بوده است که در آن قسمت‌ها با مترجم سفر کند.
در تاريخ بخارا آمده است که در آغاز ورود اعراب به ايران، زبان عربي براي عده زيادي از ايرانيان چنان دشوار و سخت بود که نمي‌توانستند عربي بياموزند و حتي نماز را به عربي بخوانند. در نتيجه مسلمانان مجبور شدند براي حفظ دين و رواج آن فتواي تازه‌اي بدهند، بدين ترتيب که مسلمانان مي‌توانستند نماز را به زبان فارسي بخوانند. هدف از اين کار آن بود که مي‌خواستند، نماز خواندن را سنت کنند و پس از آن مقدمه را براي عربي خواندن نماز فراهم سازند. اين مسأله نشان از رواج و نفوذ گسترده زبان فارسي ميانه و شاخه‌هاي آن در بين ايرانيان دارد. ابن نديم يادآور مي‌شود که عبدالله‌بن‌مقفع براي زبان‌هاي رايج در ايران تقسيم‌بندي خاصي وضع کرده، زبان‌هاي فارسي را به چند دسته تقسيم کرده بود که عبارتند از:
1. فارسي دري 2. پهلوي 3. فارسي [احتمالاًَ فارسي ميانه]
4. خوزستاني 5. سرياني [چگونه سرياني را جزو فارسي مي‌دانسته است؟]
عبدالله‌بن‌مقفع سپس حدود رواج زبان‌هاي خاص را معين مي‌سازد:
1. زبان پهلوي در پنج ناحيه اصفهان، ري، همدان، نهاوند و آذربايجان رواج داشته است.
2. فارسي دري در قسمت‌هاي مختلف شهر مدائن رايج بوده و بعدها در شرق ايران و خراسان و بلخ رواج يافته است.
3. فارسي [ميانه] زبان موبدان زرتشتي و دانشمندان ديني ايران و زبان سرزمين فارس [محل پيدايش ساسانيان و قسمت مذهبي دين زرتشتي] بوده است [احتمالاًَ اوستايي نيز جزو اين زبان قرار مي‌گرفته است].
4. خوزستاني: زبان رايج بين ملوک و بزرگان در خلوت‌ها و مجالس خصوصي بوده است.
5. سرياني: زباني که بين مردمان روستاهاي ميانه ايران رايج بوده است.
البته غير از آنچه که عبدالله‌بن‌مقفع به نام پنج زبان رايج در ايران برمي‌شمارد، لهجه‌هاي ديگري نيز در ايران رواج داشته است که ابن مقفع از آن بي‌خبر بوده است. از جمله اين لهجه‌ها و زبان‌ها مي‌توان، سغدي، خوارزمي، بلوچي و البته کردي و لري را نام برد.
زبان سُغدي
اين زبان در سرزمين سغد رواج داشته است. سغد سرزميني است که بيشتر نواحي آن کوهستاني و شهرهاي سمرقند و بخارا از نواحي شهرنشين آن بوده است. زبان سغدي از ريشه اوليه زبان‌هاي آريايي جدا شده است و همزمان با تکوين و تغيير زبان فارسي در ايران، آن زبان نيز در حدود سغد به تحول خود ادامه داده است. از زبان سغدي در دوره باستان خبري نيست. دکتر ابوالقاسمي معتقد است که زبان سغدي تا قرن چهارم هجري در اين منطقه رواج داشته است و حتي آثار مکتوبي از آن باقي مانده و از قرن پنجم به بعد فارسي دري جاي آن را گرفته است. زبان يغتابي امروزي، دنباله همان زبان سغدي است. بسياري از آثار سغدي باقي مانده در دوران اسلامي در اين ناحيه نوشته شده است.
اطلاعات ما از زبان سغدي اندک است. نفوذ اين زبان در زبان فارسي بسيار کم بوده است. اين زبان به دليل شرايط آب و هوايي و عدم اقتدار اقتصادي نتوانست به عمر خود ادامه دهد. اطلاعات مربوط به زبان سغدي در متون و کتب فارسي دري تنها به تعدادي لفظ و اسم نظير اسامي ماه‌ها و غيره محدود مي‌شود که در کتب دري باقي مانده است. بيشتر از همه، ابوريحان بيروني در «آثارالباقيه» اسامي نجومي زبان سغدي را به طور پراکنده آورده است. اطلاعاتي که مي‌توان از آثار بيروني استخراج کرد به اين ترتيب است:
نام ماه‌هاي سغدي

1. نوسرذ nowsarz 2. جرجن jarjan
3. نيسن naisan 4. بساک basâk
5. اشنذاخنذا a?anzâxanzâ 6. مژيخندا ma?ixandâ
7. فقاز fa?âz 8. ابانج abânj
9. فوغ f?? 10. مسافوغ masâfâ?
11. ژيمدا ?imdâ 12. خشوم xa??m
روزهاي ماه سغديان

1. خرمژد xormo?d 2. جهيز jahiz
3. ارداخوشت ardâx??t 4. خستشور xasta??r
5. سبندارمذ sebandârmaz 6. ردد radad
7. مردد merdad 8. دست dasat
9. اتس atas 10. انجن anjan
11. خويريا xwir.iyâ 12. ماخ max
13. تيش tis 14. غش ?a?
15. دست dast 16. مخش max?
17. سرش sar? 18. رسن rasan
19. فروذ for?z 20. وخشغر waxa??r
21. رامن râman 22. واذ wâz
23. دست dasat 24. دين din
25. ارذخ orzex 26. استاذ estâz
27. سمن saman 28. رام جيد râmgid
29. نشيند na?ind 30. نغز na?az
روزهاي پنجه دزديده در زبان سغدي
1. خاوث ست xâwa? sat 2.نخندن naxandan
3. رخشن rax?an 4. وناذن wanâzan
5. اردم ييس ardamyis
نام‌هاي ديگر براي پنجه دزديده
1. ژيورد ?iward 2. بيورد biward
3. سردرد sardard 4. ماح رد mâhrad
5. ميرزده mirazdeh
منزل‌هاي ماه در سغدي با برابر عربي آنها
1. پروري parwi ثريا
2. بابرو bâbr? دبران
3. مرازنه merâzneh الهقعه
4. رشنوند ra?nawand الهنعه
5. غثف ?a?f الذراع
6. غنب ?anb النثره
7. خمشريش xom?ari? الطرف
8. مغ mo? الجبهه
9. وذه wazah الزبره
10. ويذو wiz? الصرفه
11. فستشت fasta? العواء
12. شغار ?a?âr السماک اغرل
13. سرو sarw الغفر
14. فسرو fasarw الزباني
15. غنوند ?an?nd الاکليل
16. بغنوند ba?nawand القلب
17. مغن سدويس ma?an sadwis الشوله
18. بشم ba?am النعائم
19. وژزيک wa?zik البلده
20. ونند wanand سعدالذابح
21. يوغ y?? سعدالبلع
22. شذمشير ?azam?ir سعدالسعود
23. شوشت ?owe?t سعدالاخبيه
24. فرشت باث fra?tba? الفرغ الامقدم
25. برفرشت barfra?t الفرغ المؤخر
26. ريوند riwand بطن الحوت
27. بشيش ba?i? الشرطان
28. برو bar? البطين
ماه‌هاي سال سغدي
رامش آغام râme?â?âm ماخيره نخستين mâxirah-e- naxostin
بکح آغام bakehâ?am ماخيره دوم mâxirah-e-dow om
عمس خواره amesxowârah بابه‌خواره bâbaxowârah
کرم خوار karemxowârah کشمين ka?min
نيم سرده nimsardah من عيدخواره man?id xowârah
تسيس آغام tasis â?âm باذامکام bâ?âmkâm
واژه‌هاي پراکنده سغدي
ارديا (نام کوهي) ardiâ بريديش (نام رودي) baridi?
خوم (نام کوهي) x?m
سکوره (سورنجان) sak?rah سند (نام رودي) send
غونک (غوشته) ??nak فژغند (فشاع) fa??and
کرنغر (نام کوهي) kran?ar مرج (فلفل سياه) marj
مرميخا (نام گياهي) marmixâ

و....
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به مرکز تحقیقات سازمان صدا و سیما است.