راهنماي تنظيم و نگارش گزارشدر پژوهش‌هاي کيفي

کتاب ,مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صداوسیما | پژوهش , نظرسنجی اینترنتی , سنجش,راهنماي,تنظيم,و,نگارش,گزارشدر,پژوهش‌هاي,کيفي,پژوهش پژوهش,کیفی نگارش راهنما>

 
راهنماي تنظيم و نگارش گزارشدر پژوهش‌هاي کيفي نويسنده : هري اف. ولکات
ناشر : سروش مترجم : مينو نيکو
قيمت : 55000 سال انتشار : 1392
نوبت چاپ : اول تعداد صفحه : 262
مرکز توزيع :
موجود در منبع :موجود است
ISBN : 8-33-7378-964-978
کليد واژه : پژوهش پژوهش کیفی نگارش راهنما
 
مقدمه :
در چاپ سوم كتاب تنظيم گزارش تحقيق كيفي، اين اصل هدايت‌گر من بوده است كه «اگر خراب نيست، تعميرش نكن». برخلاف ديگر جنبه‌هاي اجراي پژوهش و تدوين گزارش آن، رهنمون‌ها در مورد نگارش گزارش، به استثناي نقل‌قول‌هاي آن، كهنه نمي‌شوند. براي مثال اثر ويليام اشترانك جونيور و وايت با عنوان عناصر سبك را در نظر بگيريد كه هنوز محبوبيت دارد و خاستگاه نگارش آن در اصل به مقاله‌اي بر مي‌گردد كه پروفسور اشترانك در سال 1918 براي دانشجويان خود نوشته بود. در واقع اگر من بتوانم كاري كنم يا چيزي بگويم كه كمك كند كسي به اندازة چارلز ديكنز يا جين آستين موفق شود، در گفتن يا انجام آن هيچ ترديدي نخواهم كرد و از اين طريق دنياي بهتري خواهيم داشت. با چاپ اين نسخه، من فرصت ديگري دارم كه اين نوشتار را مورد بازنگري قرار دهم و مراجع و مآخذ آن را به روز كنم، ولي از اينکه بسياري منابع قديمي‌تر كه کهنه هستند، در اين چاپ باقي ‌مانده¬اند، شرمنده نيستم. هر نسلي سهم خود را از توصيه‌هايي كه ارائه مي‌شوند، دارد و نيازي نيست كه گوش شنوايي براي شنيدن سخنان نياکانمان نداشته باشيم؛ صرفاً به اين دليل که مي‌خواهيم به‌روز و مطابق شرايط زماني باشيم.
ممكن است برخي نگران آينده نشر باشند، چرا که امروزه، اين دلمشغولي همه است و براي پاسخ به آن، به دنبال گوي بلورين هستند كه تصويري بهتر از آنچه كه در آينده پيش روي همة نويسندگان و همة كتاب‌ها و كل زمينة نشر است، ارائه دهد. نمي‌توانم آينده را پيش‌بيني كنم، ولي مي‌توانم تصور كنم كه كتاب‌‌ها ماندگار خواهند بود، هرچند كم و بيش قالب كتاب‌ها احتمالاً تغيير خواهند كرد. من نمي‌توانم تصور ديگري داشته باشم، زيرا كتاب در زندگي من نقش با اهميتي ايفا مي‌کند و برايم قابل درک نيست که چگونه احتمال دارد در زندگي شما نقش كمتري بازي كندـ حداقل براي آن دسته از شما كه تصميم داريد در زمره كتابخوانان باقي بمانيد.
مي‌دانم كه نگارش كتاب‌، مانند خواندن آن‌ نيست. نگارش آن چيزي است كه در اينجا به آن مي‌پردازم: يعني آن چيزي كه كسي كه تلاش كرده است دستي در نگارش داشته باشد و در آن به نسبت موفق بوده، مي‌تواند به افرادي منتقل كند كه علاقه‌مند هستند همان كار را انجام دهند. در مورد اين تمايز بين خواندن / نگارش، مطلب کوتاه ديگري نيز براي گفتن دارم، ولي آن مطلب را براي محلي مناسب در متن كتاب، حفظ مي‌كنم.
هدف من نويسنده شدن نبود، اما به آرامي به يك نويسنده تبديل شدم، چرا كه ناگزير بودم. شما هم ممكن است خودتان را در همين شرايط بيابيد، متوجه مي‌شويد كه مجبور خواهيد بود اين كار را انجام دهيد. اگر چنين است، سعي مي‌كنم راه را برايتان همواره كنم و توصيه‌هايي به شما بكنم، ولي نمي‌توانم تضمين كنم كه مقصد من و شما يك مكان واحد خواهد بود، زيرا اعتراف مي‌كنم كه در ميانة اين راه، كشف كردم كه از نويسندگي لذت مي‌برم. چه شانسي بزرگ‌تر از اينكه بفهميد، كاري را كه به هر حال مجبوريد انجام دهيد، دوست داريد. ترديد دارم كه قادر باشم اشتياق شما را براي نويسندگي تا آن درجه تحريك كنم، ولي ممكن است با دادن پيشنهادها يا دلگرمي‌ها، تا حدي به شما كمك كنم تا در نگارش خود توفيق يابيد يا چنانچه متوقف شده‌ايد، دوباره به راه بيفتيد.
كتاب‌هايي مانند كتاب حاضر كه حيطة محدودي دارند، برخي «مواقع تك نگاشت» (مونوگراف) مي‌خوانند؛ عنواني كه به نشرياتي داده مي‌شود كه به موضوعي تخصصي مي‌پردازند. اثر حاضر، با مونوگرافي 90 صفحه‌اي شروع شد (كه هنوز چاپ آن موجود است) و در نتيجه شما خواهيد ديد كه من به آن، هم به عنوان كتاب و هم مونوگراف ارجاع مي‌دهم. در صورتي كه شما گزارش پژوهشي را در حد يك كتاب تنظيم مي‌كنيد كه بر مجموعه‌اي از مسائل يا مسئله‌اي خاص متمركز است، نوشته شما احتمالاً مي‌تواند يك مونوگراف تلقي شود. افراد شاغل در حوزة آكادميك، در صورتي كه دربارة يك موضوع تخصصي متمركز شده بنويسند، عنوان مونوگراف را ترجيح مي‌دهند. هرچند، خارج از حوزة دانشگاه، واژه مونوگراف كمتر شناخته شده است و در برخي موارد با «مونوگرام» يا «مونولوگ» اشتباه گرفته مي‌شود. من علاقه‌مندم كه نامي منحصر به فرد به نوشته‌ام بدهم، ولي آنچه در اينجا مي‌يابيد، يك مونوگراف است نه مونوگرام.
با اين حال، ماهيت ذاتي نگارش نوعي مونولوگ را ايجاب مي‌كند؛ مونولوگي كه در آن يك فرد، مكالمه را در انحصار خود در مي‌آورد، هرچند اين انحصار به جاي آنكه در قالب گفتاري باشد، به شكل نوشتاري است. زماني كه كسي به چيزي كه من نوشته‌ام، با عنوان مونولوگ ارجاع مي‌دهد، اخم‌هاي من درهم مي‌رود، چون از خود مي‌پرسم كه شايد واژه را در معناي واقعي کلمه به کار نمي¬برد، شما هيچ امكاني نداريد كه به من بگوييد چرا اين كتاب را براي مطالعه انتخاب كرده‌ايد، يا چه نوع اطلاعاتي بيش از همه براي شما سودمند است يا دوست داريد كه من از كجا شروع كنم. من در حالي كه پيش مي¬روم، بايد كم و بيش «شما را آماده كنم»، در حالي كه مي‌کوشم پيش‌بيني كنم كه چه چيزي موجب شده است كه اين مطالب را بخوانيد و به اين دلمشغولي‌ها بپردازيد. نکته مهم‌تر براي من آن است كه، همانند زماني كه سخنراني مي‌كنم، بکوشم شما را متقاعد سازم كه من نسبت به آنچه درباره‌اش صحبت مي‌كنم، آگاه هستم و در نتيجه هريک از شما به جاي آنكه فكر و ذكرتان در پي مسائل خودتان باشد، بايد به مسائلي كه من با اهميت تشخيص داده‌ام، توجه كنيد. شما بايد در نوشتة خودتان هم همين كار را انجام دهيد: يعني سعي كنيد برآوردي از ميزان توجه مخاطبي كه هرگز نخواهيد ديد، داشته باشيد، به آن ]توجه[ دست يابيد و آن را حفظ كنيد. جاي تعجب نيست كه همكار من ريچارد وارن ، نويسندگي را به عنوان «عملي تکبرآميز» توصيف كرده است.
نظرتان در مورد عنواني كه براي كتابم انتخاب كرده‌ام؛ «تنظيم گزارش تحقيق كيفي» چيست؟ آيا معناي آن را درك كرديد و براي شما جذابيت داشت؟ اگر درباره اين عنوان هرگز فكر نكرده‌ايد، شايد اين كتاب «براي شما مناسب باشد». اگر اين عنوان بلافاصله شما را به شگفتي وادارد كه آيا مي‌توان از كسي كه «تنظيم مي‌كند» (آيا اكثر مردم «نمي‌نويسند ») يا از عنواني چهاركلمه‌اي استفاده مي‌كند، در حالي‌كه سه كلمه کافي بود، چيزي ياد گرفت، پس شما از پيش درباره كلام و سبك نگارش بسياري از چيزهايي كه من قصد طرح آنها را دارم، آگاهي داريد.
شما ممكن است سبك نگارش من را خودماني، هر از گاهي پراكنده و شايد در برخي موارد آزاردهنده بيابيد. يك نقدنويس، در مورد نوشتة من چنين نظري داشت و در مورد يكي از آثار منتشر شدة قبلي من چنين اظهارنظر کرد كه «براي كتابي كه گذشته از چيزهاي ديگر، از هنر نگارش شفاف دفاع مي‌كند، اين اثر به هيچ وجه، شفاف نيست. لحن كتاب «خودماني» است و غالباً با حرف زدن از گذشته‌ها و حاشيه‌روي‌ها، از موضوع خارج مي‌شود». خُب، راه گريزي نيست. سعي مي‌كنم ساده و غيرمتكلفانه بنويسم. ممكن است زماني كه تصميم گرفتم دربارة نگارش بنويسم، در غير رسمي بودن، به جاي آموزگارمآب بودن، زياده‌روي كرده‌‌ باشم. آنچه من سعي كرده‌ام انجام دهم آن بوده است كه با گفتن اينكه از مرتب كردن و تنظيم گزارش‌هاي خودم چه آموخته‌ام، به شما بياموزم چگونه مي‌توانيد گزارش‌هاي خود را مرتب و تنظيم كنيد و سعي كرده‌ام ايده‌هايي را كه از ديگران خوشه‌چيني كرده‌ام، با شما سهيم شوم. يعني صحبت رودررو؛ نويسنده با نويسنده.
با وجود اين، به خاطر شما و خودم، نويسندگي را به سخنراني ترجيح مي‌دهم، ‌درست همان‌طور كه شما ممكن است مطالعه را به حضور در سخنراني، ترجيح دهيد. در اينجا به اندازة كافي وقت دارم تا دربارة آنچه مي‌خواهم بگويم و اينكه با كلمات چه مي¬خواهم بكنم (يا چگونه با آنها بازي كنم) تا آنچه را كه مورد نظر من است ]به خواننده[ منتقل كند، دقيق فکر کنم و شما مي‌توانيد در همين مرحله كتاب مرا زمين بگذاريد، بدون آنكه مرا تحقير کنيد. اگر در حين خواندن، خوابتان برد، ]نگران نباشيد[ من هيچ‌وقت نخواهم فهميد.




فهرست :
فهرست مطالب

عنوان صفحه
پيشگفتار 9
دربارة مؤلف 13
دربارة كتاب 13
مقدمه 15
فصل اول 21
نوشتن در مقابل اجبار به نوشتن 24
نگاهي به پيش 27
جمع‌بندي: بپر، شروع كن 31
ملاحظات 32
فصل دوم 33
آماده شويد 34
شروع كن! 40
پيگيري يك طرح نگارش 41
يك طرح عملي نگارش: بيان هدف شما 42
يك طرح عملي نگارش: فهرست محتواي شما 42
يك طرح عملي نگارش: داستان و صداي شما 47
خوانندگان و نويسندگان 50
نوشتن زودهنگام 51
نگارش آزاد 58
رويكرد روشمند 60
گزارش را از كجا شروع كنيد 62
زمان‌هاي ممكن براي شروع كردن 64
شروع كردن با روش 65
شروع با توصيف 68
ادامه براي ورود به تحليل و تفسير 72
يك يادآوري در مورد اهداف و تعيين حدودها 81
مشكل تمركز 82
مشكلات مرتبط با دسته‌بندي و سازماندهي به داده‌ها 86
جمع‌بندي: محك زدن ايده‌ها 95
ملاحظات 97
فصل سوم 101
براي نوشتن زمان بگذاريد 103
رويكرد «پوشه‌هاي خالي» 105
حفظ كردن شتاب 111
وقتي زمان پرداختن به جزئيات فرا رسيده است، آنها را در همان بار اول درست كنيد 114
ابداع سبك 116
ردّ‌ مراجع را نگاه داريد 119
ردّ جزئيات را نگاه‌ داريد 121
دريافت بازخورد 123
جمع‌بندي: توصيه‌هايي براي آنكه شما را به ادامه نگارش ترغيب كند 131
ملاحظات 135
فصل چهارم 139
پيوند دادن 139
مروري بر تحقيقات 144
پيوند دادن به نظريه 148
نقش‌هايي كه نظريه مي‌تواند ايفا كند 157
پيوند دادن از طريق روش 165
«شيوه‌هاي» تحقيق در پژوهش كيفي 167
چگونه راهبردهاي كيفي را با نمودار ارائه كنيد 170
مفهوم‌سازي از رويكردهاي كيفي در قالب يك «درخت» 172
روش‌هاي شما، روش‌شناسي 179
روش يا نظريه به مثابه روايت 182
بخش نهايي 183
جمع‌بندي: فعاليت‌هاي اصلي ربط دادن 187
ملاحظات 188
فصل پنجم 193
بازبيني نهايي 193
كفايت توصيفي 195
جادادن اقلام بيشتر 197
كنار گذاردن بيشتر 205
بازنگري به لحاظ محتوا و سبك 214
بازنگري و ويرايش 218
ويراستار خود شدن 220
زمان – شريك خاموش شما 222
راه‌هاي ديگر ويرايش 222
كمك رسمي ويراستاري 227
چگونه از يك تحقيق كيفي، نتيجه‌گيري مي‌كنيد؟ 232
گزينه‌هايي براي «نتيجه‌گيري» يك تحقيق 236
جمع‌بندي 243
ملاحظات 244
منابع 247

فصل اول :
«نوشتن تنها كاري است كه وقتي انجام مي‌دهم احساس نمي‌كنم بايد كار ديگري انجام مي‌دادم.»
گلوريا اشتاينم

ايدة اولية اين كتاب در سال 1988 از ميچ آلن گرفته شد. در آن زمان، او در سمت «acquisitonis editor» انتشارات سيج بود و در همايش ساليانه اتحاديه مردم‌شناسي آمريكا شركت كرده بود تا كتاب‌هاي سيج را به نمايش بگذارد و با مؤلفان ديدار كند. جين كمپبل ، يكي از دانشجويان دورة كارشناسي ارشد من، ما را به يكديگر معرفي كرد. او به ميچ گفته بود كه چقدر مجذوب شيوة نگارش من است. ميچ گفت كه در پي يافتن فردي بوده است كه براي مجموعه‌ روش‌هاي تحقيق كيفي انتشارات سيج، يك مونوگراف بنويسد. او مي‌خواست مشكلاتي را كه دانشجويان دورة كارشناسي‌ارشد و افراد ديگر در تنظيم گزارش مطالعات كيفي خود با آنها روبه‌رو هستند، مورد واكاوي قرار دهد و راه‌حلي براي آنها ارائه كند. موضوعي كه در آن زمان به نظر مي‌رسيد موضوعي پررونق است. او از من سؤال كرد كه آيا به چنين طرحي علاقه‌مند هستم. اينكه يک سردبير ايده‌اي را براي نگارش کتاب به من پيشنهاد كند، براي من تحقيرآميز بود. هرچند نوشتن دربارة نگارش هيچ‌گاه به ذهنم خطور نكرده بود، پيشنهاد وي را پذيرفتم.
اما زماني كه به اتاقم در هتل بازگشتم، به طور شفاف خطوط اصلي را براي كتابي كوچك در ذهن داشتم. نظر اول من در مورد نگارش، كاملاً ميچ را راضي نكرد، ولي او حوصله به خرج داد. در آن زمان نمي‌دانستم او چه تأثيري بر تأليف من دارد، ولي ظرف تنها چند ماه، توانستم با يك دستنويس تكميل‌شده، هم خودم و هم او را راضي كنم.
بخش اعظم آنچه تا آن زمان در مورد نگارش آموخته بودم، نتيجة نوشتن، به علاو? برخي توصيه‌هاي دقيق از تعداد زيادي خوانندگان منتقد، در طول زمان بود. پيشتر سه گزارش مطالعاتي من منتشر و آثارم شناخته شده بودند. معدود افراد (كه البته شامل دانشجويان دوره كارشناسي‌ام مي‌شدند) به من مي‌گفتند كه من يك «مؤلف ذاتي» هستم. من هم نسبت به اين گفته که نويسندة خوبي هستم، قدردان بودم (البته با توجه به استانداردهاي دانشگاهي نه ادبي)، ولي با قضاوت خودم، نويسندة خوبي نيستم، حداقل از اين نظر كه نمي¬توانم روان و طبيعي كار نگارش را پيش ببرم.
ادعاي صادقانه‌اي كه مي‌توانم داشته باشم اين است كه من به تأليف خودم اهميت مي‌دهم. در ويرايش با جديت كار مي‌كنم. آنچه ديگران مي‌خوانند، همواره نسخه‌هاي نهايي است، نه نسخه‌هاي اوليه. هرچند به‌طور طبيعي به سادگي نمي‌نويسم، ولي آنچه را كه براي توليد نسخة (نهايي) لازم است تا موجب شود شما احتمالاً فكر كنيد من چنين مي‌نويسم، آموخته‌ام.
آنچه را كه در مورد نگارش مقدمه‌ها بايد بگويم، در صفحات بعد (در فصل ششم) خواهم گفت، ولي در اينجا، بايد ببينيم چه شرايطي لازم است تا شما را به كلمات و جملاتي رهنمون سازد كه هدف آن نگارش مقالات مبتني بر پژوهش ميداني، نگارش پايان‌نامه يا يك تز دكترا وحتي مقاله يا كتابي براي انتشار است.
از عنوان كتابم مي‌فهميد كه تمركز بر نگارش، آن چيزي است كه به‌عنوان تحقيق كيفي يا توصيفي يا طبيعت‌گرايانه (ناتوراليستي) شناخته شده است. «اين الگووارة ناتوراليستي» با برچسب¬هاي متفاوت خوانده مي‌شود. در 1985 دو محقق با نام‌هاي يووانا لينكلن و ايگون گوبا چندين بيان ديگر را براي واژه ناتوراليستي يافتند كه برخي از آنها عبارت‌اند از: فرا اثبات‌گرايانه، قوم-نگارانه، پديدارشناختي، ذهني، بررسي موردي، کيفي، هرمنوتيک، انسان‌گرايانه ـ اين فهرست همچنان در حال گسترش است. آن دسته از شما كه پيرو اين راهبردها يا رويكردهايي مرتبط با آنها هستيد، گروه مخاطبان مورد نظر من را تشكيل مي‌دهيد. شما زيرمجموعه‌اي خاص از پژوهشگران ميدان – محور هستيد كه نه تنها در خط گستردة كيفي (يا شرح حال‌نويسان، مورخان و فيلسوفان) كار مي‌كنيد، بلكه برچسب «كيفي» يا «كيفي / توصيفي» را براي تحقيق خود به كار مي‌بريد و در اين امر با آن دسته از محققان در تقابل هستيد كه به طور خاص مي‌گويند كه به نگارش شرح‌حال‌نويسي، در زمين? تاريخ، فلسفه و غيره اشتغال دارند.
نوشتن در مقابل اجبار به نوشتن
شما خود را يك نويسنده مي‌دانيد، اين طور نيست؟ يا اينكه شما يك نويسندة ملزم به نوشتن هستيد، يا بدتر از آن محققي كه بايد تحقيق كند، ولي به سادگي نمي‌تواند كار را شروع كند؟ در صورتي كه بفهميد كه فشاري براي منتشر كردن روي شما وجود دارد، ولي خود را حتي براي يافتن يك موضوع تحقيقاتي، سردرگم مي‌يابيد، در زمره گروه دوم قرار داريد. گاهي، اين مشكلِ افراد تازه فارغ‌التحصيل‌شده در مقطع دكتراست كه كار تدريس دانشگاهي را در مدارس حرفه‌اي يا رشته‌هاي كاربردي فقط به اين منظور مي‌پذيرند كه لازمة ارتقاي مقام، تنها «داشتن سوابق پژوهشي» مستمر است.
مي¬دانم كه انواعي از الزام به نوشتن وجود دارد كه شما ناگزير با آن روبه‌رو خواهيد شد. در حالي كه رويكردهاي كيفي به طور روزافزون مورد قبول رشته‌هاي متنوعي چون مديريت بازرگاني، ارتباطات، مطالعات فرهنگي، توسعه اقتصادي، تعليم و تربيت، امور بين‌الملل، مطالعات اوقات فراغت، پرستاري، تربيت بدني، بهداشت عمومي، عدالت اجتماعي و روان‌شناسي اجتماعي است، دانشگاهيان، هم از روي ميل و از هم از روي استيصال به تحقيق كيفي روي آورده‌اند. زماني كه افراد دانشگاهي به مرحله‌اي از فعاليت شغلي خود مي‌رسند كه از آنها انتظار مي‌رود اثري را منتشر كنند، ناگهان خود را براي اجراي تحقيق كيفي، به اندازه كافي آماده نمي‌يابند. آنها به دنبال راه‌هايي مي‌گردند كه چيزي شوند كه اعتقاد دارند بايد بشوند: يعني پژوهشگران كيفي واجد شرايط. رويكردهاي كيفي افراد را به سمت خود مي‌خوانند، زيرا به نظر طبيعي، ساده و حتي «بديهي» مي‌رسند و در نتيجه فرض مي‌شود كه انجام آن‌ها آسان است. اجراي تحقيق، تحليل آن و تنظيم گزارش مي¬توانست چنين باشد، اگر مفهوم¬سازي يک بررسي کيفي، پيچيده نبود.
كتاب حاضر، كتاب راهنمايي براي اجراي تحقيق كيفي يا اصول اوليه دستور زبان نيست. در اين زمينه‌، کتاب‌هاي فراواني وجود دارند كه مي‌توانند به شما كمك كنند.(1) سبك، بخشي از فرآيند نگارش است؛ من آنچه را كه بتوانم، اضافه مي‌كنم يا تا آنجا كه بشود توصيه‌هايي را نقل قول مي‌كنم كه مؤلفان كاركشته، طي ساليان، آنها را ارائه كرده‌اند، ولي اميدوارم شما سبك خاص خودتان را در پيش گيريد.
هدف من، کمک به تضمين اين امر است كه هر آنچه شما از طريق يادداشت‌هاي ميداني نوشته‌ايد، در قالب يك گزارش نهايي تنظيم شود و تا بدان حد خوب نوشته شود كه پژوهش كيفي شما يك پژوهش باكيفيت باشد. من براي مؤلفان حرفه‌اي نمي‌نويسم، بلكه براي افراد حرفه‌اي مي‌نويسم كه بايد بنويسند، و براي آن دسته از شما كه همواره از هنر نشان دادن توانايي خود، خشنود بوده‌ايد، نمي‌نويسم، بلكه براي آن گروه از شما مي‌نويسم كه دليل نگارش‌تان اين است كه ديگران از شما انتظار دارند آنچه را كه آموخته‌ايد، به نمايش بگذاريد يا در مباحث تحقيقاتي در رشته‌تان، سهمي داشته باشيد.(2)
هر چند مورد خطاب من زيرمجموعه خاصي از پژوهشگران است، شما بايد در اين كتاب پيشنهادهاي مفيدي را نيز براي نگارش دانشگاهي بيابيد. اما تأكيد من بر پژوهش كيفي / توصيفي است و بر فرآيندهاي مرتبط با نگارش گزارش تحقيق و نه وجوه مرتبط با آن (براي مثال مفهوم‌سازي، طرح تحقيق، اجراي پژوهش ميداني و تحليل كردن) تمركز ندارم؛ هر چند اين فرآيندها به واقع جدايي‌ناپذير هستند. ترديدي نيست كه برخي خوانندگان از اينكه براي بخش اعظم توصيه‌هايي كه ارائه مي‌كنم، نوعي قالب‌بندي مکانيکي مشاهده مي‌كنند، ناخشنود خواهند بود. نمي¬خواهم با چرب¬زباني شما را وادار كنم كه جهش¬هاي بزرگ از بينش شهودي را امتحان كنيد يا آنكه با چنان اعتماد به نفسي بنويسيد كه احساس كنيد نگارش، درست همان چيزي است كه به جاي هر كار ديگري بايد انجام دهيد. بلكه احتمالاً درك خواهيد كرد كه من در جهت رمزگرداني و دسته‌بندي مطالبي که قصد تأليف آنها را به عنوان يک بررسي داريد بحث و گفتگو مي‌کنم، گويي آجرهايي را يك به يك روي هم قرار مي‌دهيد.
يا اگر از عنوان كتابِ آن لموت «پرنده به پرنده: رهنمودهايي درباره نگارش و زندگي» (1994) وام بگيرم، بايد بگويم پرنده‌ها يك به يك؛ حكايت آن است كه گويي برادر كوچك لموت كه در آن زمان ده ساله بود، در انجام يك تكليف درسي براي تدارك گزارشي در مورد پرنده‌ها براي دوشنبه هفته بعد، دچار مشكل شده بود. پدر، اين پند آرامش‌بخش را به رايگان در اختيارش قرار داد: «پرنده به پرنده، پسرجان! پرنده‌ها را يك به يك در نظر بگير» (صفحه 19). اين مشاوره خوبي كه به برادرش داده شد، براي او نيز عنواني حاضر و آماده براي كتابش درباره نگارش و عادات نويسندگي به ارمغان آورد. (در مورد عناوين در فصل ششم توضيح بيشتري خواهم داد، اين بحث شامل خطر استفاده از عنواني جذاب، ولي مبهم مانند «پرنده‌ها يكي يكي» نيز مي‌شود، اما من لموت را براي درک استادانه جوهر پيامي كه مي‌خواهم منتقل كنم، ستايش مي‌كنم).
 

کلیه حقوق این سایت متعلق به مرکز تحقیقات سازمان صدا و سیما است.